غربت در شهر منتظران!

به لحاظ تاریخی، مقتل ابومخنف معتبرترین مقتلی است که حادثه عاشورا را روایت کرده است. اگر چه اصل این مکتوب از بین رفته اما طبری در تاریخ خود بخشی از حوادث عاشورا را به نقل از وی نقل می‌کند. به همین واسطه بخش‌هایی از این منبع مهم در تحلیل تاریخ عاشورا، برای ما به یادگار مانده است. در سالگرد فاجعه عاشورا خواندن بخش‌هایی از این متن تاریخی خالی از لطف نیست.*


ابومخنف در گزارشات خود از دیدار عبدالله بن مطیع با امام در مدینه خبر می‌دهد. بر اساس این گزارش، عبدالله از امام درخواست می‌کند که از مدینه به هر کجا رفتی، اما به کوفه نرو!

«فاستقبلنا عبدالله بن مطیع فقال للحسین جعلت فداک أین ترید؟ الا فانّی ارید مکّة و أمّا بعدها فاستخیر الله؛ قال خار الله لک و جعلنا فداک؛ اذا انت اتیت مکّة فایّاک أن تقرّب الکوفة فانّها بلدة مشؤومة بها قتل أبوک و خذل اخوک.»(ص۱۰۱۲)

امام حسین از مدینه به مکّه رفت و در آنجا با اقبال مردم روبرو شد. اگر چه در مکّه مردم به امام توجه نشان دادند اما این اهل کوفه بودند که به دنبال پیشوایی همچون امام بودند و این درخواست را به وسیله نامه‌هایشان با ایشان مطرح نمودند. امام(ع) به دعوت‌نامه‌های اهل کوفه پاسخ مثبت دادند. ایشان در پاسخ خود ضمن تأکید بر عمل به کتاب، سنت نبوی و علوی سه شرط را به عنوان شروط لازم برای امام مطرح می‌کنند: عمل به کتاب، عمل بر اساس عدالت و مراقبت بر نفس در مقابل خداوند. ایشان می‌نویسند:

«فلعمری ما الامام الّا العامل بالکتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه علی ذات الله»(ص۱۰۱۳)

حرم مسلم ابن عقیل در مسجد کوفه

در عراق به موازات تحرکات اهل کوفه، اهل بصره نیز که گرایشات شیعی داشتند به فکر بیعت با امام(ع) افتادند و گزارشاتی از ملحق شدن برخی از شیعیان بصره به امام نقل شده است. در هر حال اما امام(ع) برای بررسی وضعیت کوفه پسر عموی خود مسلم بن عقیل را به این شهر فرستاد.(ص ۱۰۱۳)

مسلم در جمع شیعیان نامه امام حسین(ع) را برای مردم خواند. گریه مردم در هنگام قرائت نامه نشان از توجه عاطفی به ایشان داشت. در این جلسه برخی از حاضران همچون عابس و حبیب ابن مظاهر بر جان بر کف بودن‌شان در برابر امام(ع) تأکید کردند شیعیان برای اعلام حمایت خود از امام(ع) با مسلم بیعت نمودند.(ص۱۰۱۴) در این دوره ۱۸ هزار کوفی با مسلم بیعت نمودند.(ص ۱۰۲۱)

البته حاضرین در این جلسه یک دست نبودند و بعضی از موافقان یزید به حمایت از او سخن گفتند. این مسأله به روشنی نشانه‌ای است از شکاف میان کوفیان در گرایش به امام و گرایش به حکومت مرکزی.

عبدالله ابن مسلم که یکی از مخالفان امام بود بلافاصله پس از این جلسه نامه‌ای به یزید نوشت و وضعیت ملتهب کوفه را برایش شرح داد و سخن از بیعت شیعیان کوفه با مسلم به میان آورد. وی در نامه خود تأکید نمود که برای حفظ قدرت حکومت در کوفه نیاز به حاکمی قدرتمند هست. وی می‌گوید:

«انّ النعمان ابن بشیر رجل ضعیف فان کان لک بالکوفة حاجة فابعث الیها رجلا قویا ینفذ امرک و یعمل مثل عملک فی عدوّک فانّ النعمان ابن بشیر رجل ضعیف او هو یتضعّف.» (ص ۱۰۱۴)

جمله آخر (یتضعّف) تقویت کننده این احتمال است که نعمان بن بشیر نیز علاقمند به حضور امام در کوفه بوده است چرا که علیرغم اینکه احتمالا توان مقابله با مسلم را داشت، اما مخالفت جدی‌ای با حضور وی در کوفه از خود نشان نداد. در هر حال این اولین نامه‌ای بود که به یزید نوشته شد و افراد دیگری نیز نامه‌هایی با همین مضمون به وی نگاشتند.

یزید برای حل مسأله با سر جون مسیحی که مشاور معاویه نیز بود مشورت کرد.(ص ۱۰۱۴) به پیشنهاد وی بود که عبیدالله بن زیاد از بصره به سوی کوفه گسیل داده شد.

به موازات این امر، امام(ع) نامه‌ای خطاب به تعدادی از بزرگان شیعیان در بصره فرستاد. امام در این نامه نوشت:

«انا ادعوکم الی کتاب الله  و سنّة نبیّه فانّ السنة قد امیتت و انّ البدعة قد احییت و ان تسمعوا قولی و تطیعوا امری اهدکم سبیل الرشاد.»(ص۱۰۱۴)

هیچکدام از مخاطبان نامه، این موضوع را افشا نکردند. تنها منذر بن جارود بود که ترسید این نامه دسیسه‌ای از  طرف عبیدالله باشد و از همین رو نامه را با آورنده آن به ابن زیاد تسلیم کرد. ابن زیاد آورنده نامه را به قتل رساند و در خطبه‌ای تأکید که با هر کس که فکر شورش به سرش بزند به شدّت برخورد خواهد شد. وی فردای این خطابه به سمت کوفه حرکت نمود.

ابن زیاد که تمام صورت خود را پوشانده بود، به صورت کاملا ناشناس همراه با تعداد کمی سوار به کوفه وارد شد. مردم کوفه آماده حضور امام بودند و مسلم نیز از این امر خبر داده بود؛ همین مسأله باعث شد تا مردم تصور کنند این امام است که به کوفه وارد شده است. گزارش‌ها تأکید می‌کند:

«فکلّما نظروا الیه لم یشکّوا انّه الحسین فیقولون مرحبا یابن رسول الله.» (ص۱۰۱۵)

ابن زیاد ابتدا به قصر و سپس به مسجد رفت و در آنجا خطبه‌ای خواند و مردم را از مخالفت با حکومت بر حذر داشت.

با حضور ابن زیاد در کوفه وضعیت برای مسلم دشوار شد و وی از دید عموم مخفی شد. محل اختفای منزل هانی ابن عروه بود. زمانی که وی در منزل هانی مخفی شده بود، ابن زیاد برای پاره‌ای مذاکرات به منزل هانی رفت. مسلم علیرغم آنکه موقعیت مناسب برای ترور عبیدالله را داشت اما به دو دلیل این کار را نکرد. اول اینکه هانی دوست نداشت که در منزلش کسی به قتل برسد و دلیل دوم حدیثی از پیامبر(ص) بود که به گفته مسلم در افواه مردم بود مبنی بر اینکه «الایمان قید الفتک و لا یفتک المؤمن.»(ص ۱۰۱۷)

عبیدالله به خوبی می‌دانست که برای تسلط بر وضعیت کوفه باید مسلم را از بین ببرد اما از محل اختفای مسلم خبر نداشت. وی برای اطلاع از این مسأله ۳۰۰۰  به یکی از کارگزارنش داد و از او خواست پول را به دست نزدیکان مسلم برساند تا به تو اطمینان کنند و جای مسلم را برایش فاش کنند. کلام ابن زیاد قابل توجه است که می‌گوید:

«فقل لهم استعینوا بها علی حرب عدوّکم و أعلمهم انّک منهم فانّک لو قد أعطیتها ایّاهم اطمأنّوا لک و وثقوا بک و لم یکتموک شیئا من اخبارهم.» (ص۱۰۱۶)

ابن زیاد به همین صورت از محل اختفا آگاه شد. وی هانی ابن عروه را با دسیسه به قصر فراخواند و از او درباره مسلم سؤال کرد اما هانی اظهار بی‌اطلاعی نمود. ابن زیاد با شدت تمام با هانی برخورد کرد و بینی‌‍ او را شکست و صورتش را غرق در خون نمود و او را به زندان افکند.

در این شرایط مردم و خصوصا افراد قیبله هانی بیرون قصر منتظر هانی بودند، متوجه شدند که اتفاقی برای وی افتاده است و جمعیت مخالفان به تدریج گسترده شد. این در حالی بود که جمعیت داخل قصر حدود ۵۰ نفر بود که ۳۰ نفر محافظ و ۲۰ نفر از اشراف. عبید الله از یک سو با استفاده از شریح قاضی که شهادت به زنده بودن هانی داد توانست بخشی از تحریکات را کم کند. از سوی دیگر وی  با تطمیع اشراف از آنها خواست که وحدت مردم را از بین ببرند. او که مردم کوفه را به خوبی می‌شناخت می‌دانست که با گروه‌های مختلف باید با زبان خودشان سخن گفت. در روایتی می‌خوانیم:

«اشرفوا علی الناس فمنّوا اهل الطاعة الزیادة و الکرامة و خوفوا اهل المعصیة الحرمان و العقوبة و اعلموهم فصول الجنود الیهم.»(ص۱۰۱۹)

از جمله این اشراف شمر بن ذی الجوشن عامری، محمد بن اشعث کندی و شبث بن ربعی تمیمی بودند که همگی در روز عاشورا مقابل اباعبدالله ایستادند.

سیاست‌های ابن زیاد در مردم کارساز شد و توده مردم به سرعت اطراف مسلم را خالی کردند و در زمانی کوتاه از ۴۰۰۰ نفر حاضرین در معرکه تنها ۳۰ نفر باقی ماندند. مسلم نماز مغرب را با همان تعداد خواند ولی بعد از نماز همان تعداد نیز مسلم را تنها گذاشتند و او را در کوچه‌های کوفه رها کردند.

مسلم ابن عقیل با وضعیت دردناکی روبرو شده بود و دست تقدیر وی را به خانه‌ای کشاند که در آن پیرزنی تنها به نام طوعه همراه با پسرش زندگی می‌کرد. پسر طوعه محل اختفای مسلم را فاش کرد و محمد بن اشعث، مسلم را به دام انداخت. ابو مخنف از گریه مسلم در هنگام دستگیری سخن می‌گوید. مسلم تأکید می‌کند که به هیچ وجه برای خودش گریه نمی‌کند، بلکه برای امام حسین(ع) و فرزندانش گریه می‌کند که قصد این شهر را دارند:

«انّی والله ما ابکی لنفسی و لا لها من القتل أرثی و ان کنت لم احب لها طرفة عین تلفا
و لکن أبکی لأهلی المقبلین الیّ؛ ابکی لحسین و ال حسین»(ص۱۰۲۱)

تصویری تخیلی از لحظه دستگیری حضرت مسلم

ابن اشعث که ظاهرا تصور می‌کرد می‌تواند جلوی مرگ مسلم را بگیرد به او می‌گوید از ابن زیاد خواهم خواست که تو را به قتل نرساند اما مسلم می‌دانست که ابن زیاد قصد جانش را دارد. از همین رو وی از ابن اشعث می‌خواهد که پیامی را که در آن وضعیت موجود را شرح می‌داد و از امام می‌خواست بازگردد، به ایشان برساند:

«ارجع باهل بیتک و لا یغرّک اهل الکوفة فانّهم اصحاب أبیک الذی کان یتمنّی فراقهم بالموت او القتل. انّ اهل الکوفة کذبوک و کذبونی و لیس لمکذب رأی.» (ص ۱۰۲۱)

مسلم پس از دستگیری به قصر منتقل شد. وی که لب تشنه بود در ورودی قصر آبی خنکی دید و جرعه‌ای از آن را طلب کرد اما مسلم بن عمرو باهلی مانع آب دادن به مسلم گشت. مسلم در آخرین صحبت‌های خود باز هم بر خبر رساندن به امام(ع) مبنی بر عدم ورود به کوفه تأکید می‌کند و ابن زیاد هم با این اطلاع رسانی مخالفتی نمی‌کند و تأکید می‌کند اگر حسین قصد کوفه نداشته باشد وی نیز کاری با او نخواهد داشت ولی در غیر این صورت، دست از حسین نخواهد کشید.(ص۱۰۲۲)  سرانجام مسلم به دستور ابن زیاد به شهادت می‌رسد  و کمی پس از وی، هانی ابن عروه نیز به او ملحق می‌گردد. ابن زیاد سرهای هر دو را نزد یزید می‌فرستد تا مهری باشد بر تأیید عملکرد خود در کوفه.

 

برداشت شخصی‌:

به نظر می‌رسد که وضعیت کوفه وضعیت ثبات نیست؛ نعمان ابن بشیر والی کوفه برخورد تندی با مسلم نمی‌کند. اما اوضاع کوفه به صورت کامل هم در دست موافقان امام نیست و حامیان حکومت مرکزی نیز جریان قدرتمندی را تشکیل داده‌اند. شیعیان براورد دقیقی از نحوه ورود امام ندارند و ابن زیاد را به واسطه وضعیت مبهمش با امام اشتباه گرفتند.

بررسی وضعیت متلاطم کوفه این سؤال را به صورت جدی مقابل ذهن خواننده قرار می‌دهد که آیا آمدن امام حسین(ع) می‌توانست مردم را منسجم کند و معادلات را به نفع شیعیان تغییر دهد؟ جمعیتی که به طرفداری از هانی ابن عروه به ۴۰۰۰ نفر رسیدند، با آمدن امام به چه تعدادی افزایش پیدا می‌کرد؟ و آیا این جمعیت پایداری کافی را در مقابل دسیسه‌های ابن زیاد از خود نشان می‌داد؟!

ورای این سؤالات که ذهن را به خود مشغول می‌کند، غربت مسلم در شهری به بزرگی کوفه عمیقا قلب انسان را به درد می‌آورد. چگونه می‌شود در کمتر از یک ماه ۱۸هزار نفر با مسلم بیعت کنند اما با تهدید و تطمیع بزرگان، همگی وی را رها می‌کنند و در کمتر از یک ساعت هیچ‌ مردی حاضر نمی‌شود به مسلم پناه بدهد؟! چه شد که مسلم در بین منتظران بی‌تاب که شدیدا چشم به راه امام حسین(ع) بودند، طعم تلخ غریبی را چشید؟!

*. شماره صفحات مذکور در متن مربوط به این منبع است:

تاریخ الطبری، الطبعة الثالثة، ۲۰۰۸-۱۴۲۹هـ.ق، بیروت، دار صاد، مجلد الثالث

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *