شهادت هفتمین امام(ع)

 

بیست و پنجمین روز از ماه رجب، یادآور حادثه دردناک شهادت هفتمین امام شیعیان است. امام موسی کاظم(علیه‌السلام) که مصداقی تمام از مظلومیت انسان کامل است. پیشوایی که در عین بزرگی، اما سختی‌های بسیاری در زندگی مادی خود کشید و دست آخر نیز به زهر کینه هارون الرشید عباسی به شهادت رسید.

نگاهی به برخی از احادیث نقل شده درباره سبک زندگی حضرت(ع)، نشان از عظمت روحی آن حضرت دارد. از جمله می‌توان به گزارشی اشاره نمود که به نحوه زندگی امام(ع) در زندان فضل بن ربیع در بغداد اشاره می‌کند. احمد ابن عبدالله از پدرش نقل می‌کند که وی در بغداد به دیدار فضل رفت وبین آن دو مکالمه‌ای شکل گرفت.

فضل: نگاهی به این اتاق بیانداز و بگو چه می‌بینی؟

گفتم: لباسی را می‌بینم که روی زمین افتاده است.

فضل: بهتر نگاه کن!

من کمی دقیق شدم و گفتم: مردی در حال سجده است.

فضل: می‌شناسی‌اش؟ او موسی ابن جعفر است. من شب و روز مراقب کارهایش هستم ولی هر وقت که به او سر زده‌ام او را در حال سجده یافته‌ام. موسی ابن جعفر نماز صبح را که می‌خواند، تا طلوع خورشید مشغول تعیبات می‌شود. سپس به سجده می‌رود و تا ظهر در سجده است. او کسی را مأمور خبر دادن وقت نماز کرده است و زمانی که وی خبر وقت نماز ظهر را می‌دهد، از سجده بلند می‌شود و بدون اینکه وضویش را تجدید نماید به نماز می‌ایستد. وقتی نماز مغرب و عشا را خواند، افطار می‌کند و تجدید وضو می‌کند و دوباره به  سجده می‌رود و تا طول شب را تا نماز صبح در سجده می‌گذراند. یکی از جاسوسانش می‌گفت چه بسیار می‌شنیدم که در سجده دعا می‌کند که «اللهم إنّنی کنت أسألک أن تفرغنی لعبادتک، اللهم و قد فعلت فلک الحمد» (یعنی خداوندا من پیوسته از تو می‌خواستم که وقت مرا برای عبادت خودت آزاد گردانی و تو این کار را کردی؛ پس شکر تو را سزاست.)[۱]

معرفت خداوند در روح و جان حضرت(ع) به اندازه‌ای بود که ایشان زندان را نه به عنوان یک تهدید برای آرامش روان، بلکه فرصتی خاص برای جدا شدن از مخلوقات و پیوستن به معبود می‌‌دید.

در عین حال حضرت(ع) بی‌توجه به نیازهای مردم نبودند. گزارش‌های مختلفی از بخشش‌های سنگین امام کاظم(ع) به کسانی که به نوعی گره در زندگی‌شان افتاده بود وجود دارد. همان‌ گونه که توجه مخفیانه ایشان به فقرای مدینه، بخشی از مشکلات این گروه را حل می‌نمود.

با تمام این احوال، اما حضرت(ع) پیوسته خدا را استغفار می‌گفت. این استغفار نه از باب گناه بود، بلکه چنانچه بعضی از بزرگان گفته‌اند، از این باب بود که اولیای خدا، همواره خود را در محضر حضرت حق(ع) ناچیز می‌دانند و عبادات خود را هیچ می‌بینند. امام کاظم(ع) پیوسته در سجده‌های‌شان می‌فرمودند: «قبح الذنب من عبدک، فلیحسن العفو و التجاوز من عندک» (خداوندا! گناهان زشت از طرف بنده‌ات انجام شده است، پس حال که چنین است بخشش و عفو از جانب تو زیباست.»[۲]

در عین حال اما امام کاظم(ع) عاقل‌ترین عقلای زمان خویش بودند. البته عقل مورد نظر، نه عقل مادّی و حیوانی، بلکه عقلی است که محور همه چیز را خداوند می‌بیند و اوج فهم انسانی را در بندگی خداوند متجلی می‌داند.[۳] این مباحث را می‌توان از آموزه‌های حضرت(ع) به هشام آموخت. آموزه‌هایی که به لطف خداوند در فرصتی دیگر از آن سخن خواهد رفت.
پ.ن۱: حضرت امام موسی کاظم(ع) را تشییع مظلومانه‌ای‌ کردند. تشییعی که هنوز هم نقل آن، جان شیعیان را می‌سوزاند. تصویر ابتدای متن مربوط به تشییع جنازه نمادین آن حضرت توسط شیعیان امروز است.

پ.ن ۲: امام موسی کاظم(ع) به باب الحوائج الی الله معروف است و بسیاری، حاجات خود را به واسطه ایشان از درگاه الهی می‌طلبند. سال گذشته که توفیق زیارت حرم شریف‌شان را داشتم در روی دیوارهای حرم آن حضرت بنرهایی را دیدم که از خداوند بابت آنکه به واسطه موسی بن جعفر(ع) حاجت روای‌شان کرده است، تشکر کرده‌اند؛ مثل نمونه‌هایی که در ادامه آمده است.

——-

[۱] .  مناقب آل أبي طالب ج ۴ ص ۳۱۸ ، عيون أخبار الرضا ( عليه السلام ) ج ۲ ص ۱۰۷ ، باب ۸ ح ۱۰ .

[۲] . کشف الغمّة، ج۲، ص ۲۲۸

[۳] . این متن بر اساس ترجمه و تنظیم اطلاعات ذکر شده در جلد اول از منهاج الصالحین آیت‌الله العظمی وحید خراسانی، صص ۳۹۹-۴۰۲  تنظیم شده است.

 

ما و بی‌توجهی به مکتوبات- بخش اول

بسیاری از اطلاعاتی که به لطف فضای دیجیتال و اینترنت امروز به راحتی می‌تواند در دسترس ما قرار گیرد، هنوز آن‌گونه که باید و شاید مورد توجه بسیاری از  ما نیست. در حقیقت اینترنت در فضای آموزشی می‌تواند تأثیرات بسیار خوب و مؤثری بر روند رشد علمی و فرهنگی داشته باشد.

توجه به مکتوبات استادان دانشگاه، یکی از این زمینه‌های مهم است. در توضیح باید بگویم که تا جایی که می‌دانم تقریبا تمام استادان دانشگاه، باید مقالات و کتاب‌هایی را منتشر کنند. این مکتوبات اعم از کتاب و یا مقالاتی است که در مجلات معتبر به چاپ رسیده است و به راحتی قابل دسترسی است. اگر ما به این مکتوبات توجه کنیم، می‌توانیم شناخت‌مان را از تیپولوژی فکری و تحلیلی استاد، بالاتر ببریم.

بی‌توجهی به این مکتوبات، باعث می‌شود تا پس از پایان ترم، شناخت دانشجو از استاد، صرفا به اطلاعاتی که در جلسات محدود طول یک ترم ارائه شده است، محدود باشد. در حالی‌که با توجه به این منابع مکتوب می‌شد یک گام به جلو رفت. برای دسترسی به اطلاعات اینگونه، استفاده از پایگاه‌های اطلاع رسانی‌ای که اطلاعات مجلات کشور و مجلات خارجی را در خود جای داده‌اند بسیار مفید است. سایت نورمگز، یکی از سایت‌هایی است که قدم بزرگی در این زمینه برداشته است.

اگر چه مفهوم کتابخانه، در کشور ما به مفهوم کامل و جامع خودش، کمتر تبلور یافته است ولی در همین حد و اندازه‌اش هم می‌تواند مراجعه به کتابخانه‌ها مفید و مؤثر باشد. مفهوم کتابخانه مورد نظر من، کتابخانه‌هایی مثل کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام در قم است. کتابخانه‌ای که ساعت‌های بسیار شیرینی را در لابلای صفحات کتاب‌های خواندنی و نایابش گذرانده‌ام و امیدوارم زمانی بیشتر درباره‌اش بنویسم.

سفارش امیرالمؤمنین(ع) به ابوذر

اول. امروز سیزدهم رجب و روز میلاد امیرالمؤمنین امام علی(ع)، یکی از اعیادی است که برای ما شیعیان بسیار عزیز است. در ایران این روز را به نام روز پدر می‌شناسیم و به هر گونه که می‌توانیم سعی می‌کنیم دل‌ پدرانمان را شاد کنیم. آنان‌که دستشان می‌رسد، به دست‌بوسی پدر می‌روند و یا تماسی هر چند کوتاه تلفنی برقرار کرده و عید را به او تبریک می‌گویند. و آنان‌که دست‌شان از ارتباط این دنیایی با پدرشان کوتاه است، فاتحه‌ای به روح پدر هدیه کرده و با دعای خیر، روح پدر را قرین خوان رحمت الهی می‌گردانند. من هم این روز را به  پدرم تبریک می‌گویم و برایش آرزوی سلامتی و طول عمر با برکت می‌کنم و به روح اجدادم درود و سلام می‌فرستم…

دوم. پدر معنوی شیعیان، امیرمؤمنان، علی(ع) زمانی که حکومت جائر و فاسد معاویه قصد داشت ابوذر را به ربذه تبعید نماید، خطاب به وی می‌فرماید:

لا يُونِسَنَّكَ إِلَّا الْحَقُّ، وَ لا يُوحِشَنَّكَ إِلَّا الْباطِلُ (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۰)

ای ابوذر! اجازه نده هیچ چیز جز حق و حقیقت با تو انس گیرد و اجازه نده هیچ چیز جز باطل تو را به وحشت اندازد.

حق و باطل دو مفهوم بسیار عمیق و در عین حال متضاد هستند. حقّ یکی از اسماء خداوند و به معنای امر ثابت و مطابق واقع است و باطل به معنای امر ناثابت و فناپذیر. توجه به آیه قرآن کریم که می‌فرماید «جاء الحق و زهق الباطل، انّ الباطل کان زهوقا»(آیه ۸۱ سوره اسرا) این تضاد را به خوبی نشان می‌دهد؛ چرا که با آمدن حق، باطل رفتنی است.

اگر به استعمالات عامّه مردم نیز توجه کنیم به همین معنا می‌رسیم. ثابت بودن حق ذاتی است و هر کس تلاش می‌کند که خود را «حق» نشان بدهد و از «باطل» خوانده شدن وحشت می‌کند! توجه به همین نکته است که دلیل بسیاری از جنگ‌های تاریخ بشر را نشان‌گر است. هیچ صاحب قدرتی دوست ندارد که «باطل» دانسته شود و به دنبال آن است که فکر و ایده خود را ثابت و «حق» بداند.

توجه به فرمایش امیرالمؤمنین(ع) مسأله مهمی را به ما گوشزد می‌کند. حضرت به ابوذر دستور می‌دهد مبادا اجازه دهی که تلاطمات و فشارهای سختی که پیش رو داری، باعث شود که تو از حقایق و ثابتاتی که به آن رسیده‌ای کوتاه بیایی و به تدریج با افکار متضاد آن، یعنی باطل خو بگیری!

ایشان در جمله بعد می‌فرماید:

«فلو قبلتَ دنیاهم لأحبّوکَ، و لو قرضت منها لأمّنوک»

اگر از دنیای آنان را می‌پذیرفتی تو را دوست می‌داشتند و اگر از دنیای آنان قرض می‌کردی تو را امان می‌دادند.

سوم. بعد از سال‌ها دوباره عزمم را جزم کردم تا وبلاگ‌ نوشتن را آغاز کنم. برنامه‌ای که داشتم این بود که افتتاحیه این وبلاگ، در روز میلاد حضرت زهرا(س) انجام شود که با کمی تأخیر به امروز افتاد. برنامه‌ام این است که علیرغم وجود موانع بسیاری که از درون زندگی و بیرون برایم محدودیت ایجاد می‌کند، اما در فوائد بنویسم و همچون گذشته از افکار و دغدغه‌هایم بگویم.