مرجعیت در انتخاب مراجع

نخستین دیدار اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با آیت‌الله خامنه‌ای پس از انتخاب به رهبری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸ که حضرات آیات مؤمن، مرحوم آذری قمی، جوادی آملی، مرحوم فاضل لنکرانی، طاهری خرم‌آبادی، استادی، سید علی محقق داماد و خزعلی در این عکس دیده می‌شوند. عکس از سایت نیم قرن

سید مرتضی ابطحی: در گوشه سمت چپ سایت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تصاویر شش نفر از مراجع تقلید کنونی به چشم می‌خورد که تحت عنوان «مراجع جایز التقلید» از آنان نام برده شده است. «مراجع جایز التقلید» مراجع تقلیدی هستند که شرایط تقلید را دارند. شرایطی همچون مرد بودن، شیعه دوازده امامی بودن، بالغ و عاقل بودن، عادل بودن، زنده بودن و اعلم بودن. اعلمیت بحث برانگیزترین این موارد در معادلات حوزوی می‌باشند. شناخت اعلم از طریق شهادت لااقل دو نفر خبره اثبات می‌شود و راه دیگر آن است که خود انسان اهل تحقیق باشد و این مسأله را تشخیص دهد. آنگونه که در رساله توضیح المسائل مراجع آمده است راه دیگری هم برای شناخت مرجع اعلم وجود دارد: «آن که از راهی برای خود انسان یا برای نوع مردم در این شرایط «اطمینان» حاصل شود، مثلا عده‌ای از اهل علم که می‌توانند مجتهد و اعلم و واجد شرایط را تشخیص دهند، واجد شرایط بودن کسی را تصدیق کنند و از گفته آنان برای شخص انسان یا نوع مردم اطمینان حاصل شود.» بر همین اساس است که می‌توان گفت معرفی مراجع تقلید توسط جامعه مدرسین از یک سو معرفی توسط بیش از دو نفر خبره است و از سوی دیگر موجب اطمینان بین بخشی از مردم. البته معرفی مراجع شیعه تا کنون تنها در منتخبان یک گروه منحصر نشده‌ است و هنوز هم تکثّر کافی در بین مراجع به چشم می‌خورد اما شناسایی و معرفی مراجع توسط جامعه مدرسین حوزه پیشینه‌ای نزدیک به نیم قرن دارد.

اعلامیه دوازده استاد و مرجعیت آیت‌الله العظمی خمینی:

پس از ارتحال مرحوم آیت‌الله العظمی حکیم در سال ۱۳۴۹ ه.ش دوازده نفر از مدرسان ارشد حوزه با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کردند مقلّدان آیت الله العظمی حکیم پس  از ایشان لازم است به آیت‌الله العظمی خمینی رجوع کنند. این بیانیه در حقیقت پاسخ‌ به سؤال «عده‌ای از فضلا و محصلین حوزه علمیه قم» بود که توسط حضرات آیات: امینی، انصاری شیرازی، جنتی، خزعلی، ربانی شیرازی، شاه آبادی، صالحی نجف آبادی، صلواتی، فاضل لنکرانی، مشکینی، منتظری و نوری همدانی پاسخ داده شده بود و همگی این استادان دروس عالی حوزه که از فعالان سیاسی آن دوره نیز محسوب می‌شدند، امام خمینی را لایق‌ترین فرد برای مرجعیت دانسته بودند.

در بیشتر این پاسخ‌ها از یک سو بر جایگاه علمی و تقوای عملی امام تأکید شده و از سوی دیگر بر شرایط زمانه. برای نمونه مرحوم آیت‌الله ربانی شیرازی در بخشی از بیانیه خود اینگونه نوشت: «با توجه به مخاطراتی که برای اسلام عزیز پیش‌بینی می‌شود لازم است مسلمانان به شخصی مراجعه کنند که علاوه بر تفوّق علمی و عملی به اوضاع جهان واقف و در قبال حوادث صابر و با شهامت هر چه تمام‌تر از حریم مقدّس قرآن دفاع نماید» او این شرایط را بر امام خمینی منطبق می‌دید. این دوازده استاد حوزه نمایندگان بخشی از بدنه سیاست‌گرای حوزه و از علاقمندان به مشی سیاسی امام خمینی بودند. اعلامیه این گروه از یک سو در تثبیت مرجعیت امام خمینی تأثیر بسزایی داشت و از سوی دیگر صدای مخالفت بخشی از حوزویان علیه حکومت وقت به شمار می‌رفت. به همین دلیل بود که باعث ایجاد حساسیت ساواک شد و برخی از امضا کنندگان این اعلامیه توسط ساواک دستگیر شدند.

این بیانیه ابعاد دیگری نیز داشت. سؤالی که ۱۲ مدرّس بدان پاسخ داده بودند گروهی از مقلّدین را هدف گرفته بود که پس از آیت‌الله العظمی بروجردی به مرحوم آیت‌الله العظمی حکیم رجوع کرده بودند: «محضر مقدّس اساتید بزرگ و مدرّسین عالی‌مقام و فضلای حوزه علمیه قم دامت برکاتهم. محترماً به‌عرض می‌رساند رحلت آیت‌الله العظمی آقای حکیم قدّس سرّه موجب تأسّف عمیق گردید. استدعا می‌شود نظریه خود را درباره مرجع تقلیدی که مقلّدین معظم‌له لازم است به وی مراجعه نمایند به طور مشخص و با قاطعیت بیان فرمایید.» نوع این سؤال قابل تأمّل است. پس از ارتحال آیت‌الله‌العظمی بروجردی، محمدرضا شاه پیام تسلیت خویش را خطاب به آیت‌الله‌العظمی حکیم در نجف منتشر نمود و این ضایعه را به ایشان تسلیت گفت. این تسلیت شخص اول مملکت به مرجع اعلی شیعه بود و برداشت عمومی آن بود که حکومت به جای پر و بال دادن به مرجعیت دینی داخلی که می‌توانست خطری بالقوه برایش باشد به مرجعیت خارجی تمایل دارد. در برخی اسناد ساواک نیز این مسأله مورد اشاره قرار گرفته است که قرار بود از سوی حکومت زمینه مرجعیت آیت الله العظمی خوانساری آماده شود که این مسأله مسکوت ماند و تمرکز روی آیت‌الله العظمی حکیم گذارده شد. با انتشار این بیانیه زمینه بازگشت مرجعیت به حوزه قم پس از ارتحال ایشان بیش از پیش مهیّا شد و پس از این اعلامیّه امام خمینی به صورت جدّی در زمره یکی از مراجع اصلی شیعه در ایران مطرح شد. مرجع تقلیدی که علاوه بر وجهه دینی، بعد سیاسی انقلابی را نیز به صورت جدّی با خود به همراه داشت.

طراح اصلی این بیانیه مشترک آیت‌الله‌ منتظری و آیت‌الله ربانی شیرازی بودند. آنگونه که آیت‌الله منتظری می‌گوید آیت‌الله ربانی شیرازی پیش‌تر از حامیان مرجعیت آیت‌الله العظمی گلپایگانی بوده است اما به دلیل مشی انقلابی که داشت، وقتی موضع‌گیری‌های امام را دید از حامیان ایشان شد.(خاطرات آیت‌الله منتظری، ج۱، ص ۲۶۲)

ذکر این نکته خالی از لطف نیست که «بعد از فوت آیت‌الله بروجردی، آیت‌الله گلپایگانی و آیت‌الله شریعتمداری و تا اندازه‌ای آیت‌الله مرعشی در قم مرید و سلام و صلواتی داشتند اما آیت‌الله خمینی نه.»(خاطرات آیت‌الله منتظری، ج۱، ص ۲۰۰) بنابر همین گزارش ایشان شخصا هیچ علاقه‌ای به مرجعیت نشان نمی‌داد و فعالیتی برای این کار نمی‌کرد. آنچه توجه گروهی از مردم را به تدریج به بیت امام معطوف نمود موضع‌گیری‌های تند سیاسی امام در جریان انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود. برخورد حکومت در پاسخ به تلگراف امام که ایشان را با عنوان «حجةالاسلام و المسلمین» خطاب کرده بود نیز بی‌تأثیر نبود خصوصا آنکه پاسخ دیگر مراجع با عنوان «آیت‌الله» داده شده بود.(همان)

علمایی که در بیانیه آذر ۱۳۷۳ جامعه مدرسین به عنوان «مراجع جایزالتقلید» شناخته شدند؛ حضرات آیات عظام مرحوم بهجت، مرحوم فاضل لنکرانی، مرحوم تبریزی، وحید خراسانی، مکارم شیرازی، شبیری زنجانی و خامنه‌ای

مراجع جدید در  شرایط جدید

پس از ارتحال امام خمینی جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم با انتشار بیانیه‌ای تقلید کردن از آیت‌الله العظمی گلپایگانی را بلامانع و جایز دانستند. (ن.ک: نیم قرن حضور جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، منتشر شده در سایت nimgharn.ir ، ص ۱۶۱) در بین مراجع ایران حضرات آیات عظام مرعشی، گلپایگانی و اراکی از جمله مراجع تقلیدی بودند که در قم زندگی می‌کردند که در این بیانیه به این مراجع اشاره نشد.

پس از ارتحال آیت‌الله العظمی خویی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم یکبار دیگر با انتشار بیانیه‌ای دو نفر از مراجع را به عنوان مراجع جایزالتقلید معرفی نمودند: «پيرو سؤالات‌ مكرري‌ كه‌ در مورد رجوع‌ به‌ مرجع‌ تقليد از اعضاء جامعة‌ مدرسين‌ و دفتر كسب‌ تكليف‌ مي‌كردند جامعه‌ مدرسين‌ تشكيل‌ جلسه‌ داد و پس‌ از بحث‌ و مشورت‌ بدانجا رسيد كه‌ با وجود آيت‌ الله العظمي‌ گلپايگاني‌ و حضرت‌ آيت‌ الله العظمي‌ اراكي‌ “مدظلهما” رجوع‌ به‌ يكي‌ از اين‌ دو بزرگوار تعين‌ دارد. البته‌ نظر اكثريت‌ جامعه‌ بر تعيين‌ حضرت‌ آيت‌ الله العظمي‌ گلپايگاني‌ “مد ظله‌” است‌.» در این بیانیه نیز همچون گذشته تأکید بر مراجع داخل کشور بود. این در حالی بود که به موازات این بیانیه جریان مرجعیت در نجف نیز راه خود را ادامه داد و آیت‌الله العظمی سیستانی، از شاگردان آیت‌الله العظمی خویی بر پیکر ایشان نماز خواند و به همراه دیگر شاگرد ارشد مرحوم آیت‌الله العظمی خویی یعنی آیت‌الله سید عبدالأعلی سبزواری بر جایگاه استاد تکیه زدند.

در ایران با ارتحال آیت‌الله اراکی در آذرماه ۱۳۷۳ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با انتشار بیانیه‌ای بار دیگر مراجع تقلیدی را که جایز التقلید هستند، معرفی نمود: حضرات آیات فاضل لنکرانی، بهجت، خامنه‌ای، وحید خراسانی، تبریزی، سید موسی شبیری زنجانی و ناصر مکارم شیرازی. در این بیانیه البته همچون اعلامیه اعلان مرجعیت امام خمینی، بر مسائل سیاسی نیز تأکید شده بود: «موضوع‌ مرجعيت‌ از اعظم‌ مسائلي‌ است‌ كه‌ نمي‌تواند از مصالح‌ مسلمين‌ و استقلال‌ و عظمت‌ آنان‌ جدا و منفك‌ باشد و يا بدون‌ توجه‌ به‌ دسيسه‌ها و توطئه‌هاي‌ كفر و استكبار بر ضد اسلام‌ مورد بررسي‌ و امعان‌ نظر قرار گيرد.» در میان مراجعی که در سال ۷۳ معرفی شدند، تنها آیت‌الله خامنه‌ای بود که رساله‌ توضیح المسائل نداشت.  در حال حاضر نیز سایت اطلاع رسانی ایشان در کنار رساله توضیح المسائل امام خمینی تنها «منتخب المسائل»، مناسک حج و اجوبة الاستفتائات را در خود قرار داده است.

گمانه‌زنی روزنامه چپ‌گرای سلام درباره مراجع تقلید احتمالی پس از رحلت آیت‌الله‌العظمی اراکی، سوم آذر ۱۳۷۳

معرفی آیت‌الله خامنه‌ای البته حاشیه‌های جنجالی‌ای به دنبال داشت.  ابتدا قرار نبود نام رهبری در میان مراجع قرار گیرد. پس از آنکه لیست اولیه مراجع که شامل شش نفر(بدون اسم آیت‌الله خامنه‌ای) بود در جلسه‌ای با حضور رهبری مطرح شد، بحث‌ درباره نحوه معرفی مراجع پس از آیت‌الله العظمی اراکی مسکوت ماند. آیت‌الله سید جعفر کریمی عضو جامعه مدرسین اخیرا در گفتگوی با نشریه حریم امام گفته است از اولین کسانی بوده که بحث مرجعیت آیت‌الله خامنه‌ای را مطرح کرده است: «پس از رحلت امام همه هاج و واج بودیم که چه کنیم. شب‌هنگام، من و آقای قدیری و آقای خاتم در دفتر امام نشستیم. گفتم تا آنجا که من اطلاع دارم، کسی که بتوان او را مجتهد جامع الشرایط خواند و تقلید او را تجویز کرد، آقای خامنه‌ای است. من با آقای خامنه‌ای تماس داشتم و دارم و می بینم در آن حد هست و ما نظرمان این است که آقای خامنه‌ای را معرفی کنیم.» آیت‌الله کریمی می‌گوید پس از پذیرش حضرات آیات قدیری و خاتم این مسأله را اعلام کرده است. اما مطرح کردن این موضوع در جامعه مدرسین باعث بروز حساسیت‌هایی شد و بعضی از اعضا ابتدا موافقتی با این مسأله نشان ندادند. آیت‌الله کریمی می‌گوید: «چندین جلسه، در جلسه جامعه مدرسین صحبت شده بود که آقایان واجد شرایط تقلید را نام ببرند. در آن جلسات بزرگانی هم بودند، ولی حاضر نبودند اسمی از آقای خامنه‌ای بیاورند. ولی من خیلی اصرار داشتم که اسم آقای خامنه‌ای را بیاورید. یکی از این آقایان گفت: خوب، آقای خامنه‌ای جوان است. إن‌شاءالله بعد در فرصت مقتضی. خدا رحمت کند مرحوم آقای مشکینی را. ایشان گفته بود ما با آقایانی که اسمشان را آورده‌ایم، حشر و نشر داشته‌ایم، آنها را می‌شناسیم و می‌توانیم به اجتهادشان شهادت بدهیم، ولی با آقای خامنه‌ای حشر و نشر نداشتیم و اطلاعی نداریم.» آیت‌الله کریمی می‌گوید در بحث بر سر این موضوع به یکی از آقایان جامعه مدرسین گفته است: «آقای خامنه‌ای صلاحیتش از دیگران کمتر نیست، اگر از خیلی‌ها بیشتر نباشد.»

به هر حال پس از ارتحال آیت‌الله العظمی اراکی، جامعه مدرسین در لیست جدید خود نام رهبری را به لیست مراجع اضافه کرد. آیت‌الله خامنه‌ای ضمن ابراز مخالفت با این موضوع طی سخنرانی‌ای در تاریخ ۲۳ آذرماه ۱۳۷۳ گفت: «عزیزانم! اگر واجب عینی باشد من از زیر هیچ باری دوش خودم را خالی نمی‌کنم. در قضیه مرجعیت، موضوع این‌گونه نیست. بار بر زمین نمی‌ماند. این قضیه متوقّف به فرد نیست. آری، اگر آقایان فهرست دادند و اسم حقیر را هم در آن فهرست آوردند. اما اگر از من سؤال می‌کردند می‌گفتم این کار را نکنید.»

خلع مراجع:

پیروزی انقلاب اسلامی معادلات بسیاری را به هم زد. مجمع مدرّسان حوزه علمیّه که تشکّل جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را به صورت رسمی تشکیل دادند، با پیروزی انقلاب به رهبری امام خمینی از مخالفت حکومت به سازندگان و حافظان انقلاب تبدیل شدند. گفتمان اسلام انقلابی تبعات مختلفی را به دنبال داشت و دیگر به هیچ روی نمی‌توانست در مقابل آنچه به اسلام آمریکایی معروف شده بود، کوتاه بیاید. شدیدترین برخورد جامعه مدرسین در این سال‌ها با آیت‌الله العظمی شریعتمداری صورت پذیرفت. آیت‌الله شریعتمداری از مراجع شناخته شده پس از مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی به شمار می‌رفت. مشی سیاسی و اجتماعی وی مورد انتقاد امام خمینی و اطرافیان ایشان بود. امام خمینی اولویت را از بین بردن حکومت پهلوی می‌دانست و آیت‌الله شریعتمداری اولویت را به کار فرهنگی می‌داد و معتقد به اصلاحات در چارچوب قانون بود. پس از انقلاب نیز این اختلافات ادامه داشت و به دنبال یک سلسله درگیری‌ها در قم و تبریز، و برخی ارتباطات آیت‌الله شریعتمداری، جامعه مدرسین در ۳۱ فرورودین ماه ۱۳۶۱ ایشان را از مرجعیت خلع نمود. در این بیانیه درباره دلایل این خلع آمده است: «از روزهاي‌ اول‌ نهضت‌ مقدس‌ اسلامي‌ از آقاي‌ شريعتمداري‌ امور بسياري‌ صادر مي‌شد كه‌ دست‌اندركاران‌ نهضت‌ بويژه‌ جامعه‌ مدرسين‌ آنها را شايستة‌ مقام‌ مرجعيت‌ شيعه‌ نمي‌دانستند ولي‌ براي‌ حفظ‌ وحدت‌ و انسجام‌ صف‌ روحانيت‌ مبارز از بازگو كردن‌ آنها سخت‌ دوري‌ مي‌جستند، تا بحمدالله‌ انقلاب‌ مقدس‌ اسلامي‌ پيروز گشت‌ و مردم‌ يكدل‌ و يك‌ جهت‌ به‌ اين‌ انقلاب‌ دل‌ بستند، ولي‌ اين‌ شخص‌ بر خلاف‌ مصالح‌ اسلام‌ و انقلاب‌ و بر خلاف‌ اعتقاد و نظر فقهي‌ خود كه‌ در مجلة‌ الهادي‌ و در حضور عده‌اي‌ از مدرسين‌ تصريح‌ كرده‌ بود با اصل‌ ولايت‌ فقيه‌ مخالفت‌ كرد، و ديديد آنچه‌ ديديد و كرد آنچه‌ نبايد بكند، حتي‌ فردي‌ از همان‌ اعوان‌ و انصار خودش‌ يكي‌ از پاسداران‌ همان‌ منزل‌ را به‌ قتل‌ رساند وتا چند روز بهانه‌اي‌ براي‌ كوبيدن‌ انقلاب‌ بدست‌ آورد و همچنان‌ به‌ مخالفت‌ و كارشكني‌ و براندازي‌ ادامه‌ داد تا شركت‌ در كودتاي‌ نوژه‌ و براندازي‌ اخير كه‌ در مصاحبه‌ تلويزيوني‌ قطب‌زاده‌ خائن‌ ملاحظه‌ فرموديد.» در این اعلامیه دلایل از بین رفتن عدالت وی «مثنوی هفتاد من کاغذ» دانسته شده است که باید دستگاه قضایی به آن رسیدگی کند. در اعلامیه بعدی که جامعه در  ۸ اردی‌بهشت همان سال منتشر نمود از آیت‌الله شریعتمداری به عنوان غاصب جایگاه مرجعیت و «آخرین نقطه امید آمریکا» ذکر شده است.

خلع مراجع یکبار دیگر در سال ۸۸ اتفاق افتاد. این بار اما نه درباره مرجعی که منتقد امام بود بلکه درباره یکی از شاگردان امام خمینی که پس از انقلاب مسؤولیت‌های متعدد اجرایی داشت و خود از اعضای سابق جامعه مدرسین به شمار می‌رود: آیت‌الله العظمی صانعی. آیت‌الله صانعی که مشی انتقادی سیاسی دارد و از مراجع طیف اصلاح طلب محسوب می‌شود. وی فتاوای خاصی نیز درباره حقوق زن، قضاوت زن و حقوق بشر دارد. ورای مباحث سیاسی درباره ایشان، برخی نظریات فقهی وی در فضای بررسی‌های فقهی حوزوی بحث برانگیز شده بود. اما در اعلامیه خلع مرجعیت آیت‌الله صانعی که در دی ماه ۱۳۸۸ منتشر شد بدون تفصیل و اشاره به دلایل این حکم، به صورت سربسته  آمده بود: «با توجه به پرسش‌های مکرّر مؤمنان، جامعه مدرسین حوزه‌ی علمیه قم براساس تحقیقات به عمل آمده در یک سال گذشته و پس از جلسات متعدد به این نتیجه رسیده است که ایشان فاقد ملاک‌های لازم برای تصدّی مرجعیت می‌باشد.» با توجه به اشاره‌ای که در این حکم نسبت به بررسی‌های یک ساله عملکرد آیت‌الله صانعی شده است باید گفت توجه جامعه مدرسین در این حکم، بیش از آنکه به فتاوای بحث‌برانگیز آیت‌الله صانعی باشد، به موضع‌گیری سیاسی ایشان منعطف بوده است. آیت‌الله صانعی از حامیان جنبش موسوم به جنبش سبز در ایران بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ اتفاق افتاد و در این راه موضع‌گیری‌های تندی داشت و علیرغم هشدارهای متعدد، تا کنون از این مشی کوتاه نیامده است.

به دنبال بیانیه جامعه مدرسین، در خرداد ۸۹ دفتر آیت‌الله صانعی توسط بعضی عناصر تندرو مورد هجوم قرار گرفت و تخریب شد. این در حالی بود که آنگونه که آیت‌الله سید محمد غروی از اعضای جامعه مدرسین گفته است، در یک جلسه با حضور مسؤولان امنیتی و یکی از بزرگان جامعه مدرسین که در ادراه جامعه مدرسین نقش کلیدی داشت «همگی تاکید داشتند که نباید کسی متعرض ایشان، درس و بیت شان شود.» سایت این مرجع تقلید نیز تا کنون فیلتر است. علیرغم این اقدامات دفتر آیت‌الله در قم دوباره آغاز به کار کرد و وی دروس خود را در دفتر خویش برگزار می‌کند و شهریه ایشان نیز در همان مکان به طلاب پرداخت می‌شود.

نکته قابل توجه درباره این دو خلع تاریخی آن است که در تعبیر به خلع نوعی تسامح وجود دارد. به لحاظ قوانین فقهی هیچکس جز خود مرجع نمی‌تواند باعث خلع خودش از مرجعیت شود. اگر یک مرجع با عملکرد خود نشان دهد که برای نمونه عدالت را رعایت نمی‌کند و یا مثلا به گونه‌ای مریض شود که عقل خود را از دست بدهد و دچار جنون بشود، در این صورت خود مرجع دیگر صلاحیت آن را ندارد که از او تقلید شود. اظهار نظر جامعه مدرسین در این دو مورد در واقع بیانیه‌ گروهی خبره به شمار می‌رود که معتقدند این مراجع، بعضی صلاحیت‌های لازم برای تصدّی مرجعیت را از دست داده‌اند. اما از آنجا که مرجعیت و پذیرش آن توسط مردم در یک سیکل کاملا آزاد صورت می‌گیرد به معنی آن نیست که یک مرجع به یکباره تمام مقلّدین خود را از دست می‌دهد بلکه عملا گاهی نیز اثر عکس دارد.

در بررسی سیری که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در معرفی مراجع تقلید داشته است، یک نکته مهم دیگر نیز لازم به ذکر است. جامعه مدرسین در فهرست خود هیچگاه آیت‌الله العظمی منتظری را به عنوان مرجع تقلید به رسمیت نشناخت. این مسأله با توجه به جهت‌گیری‌های سیاسی ایشان البته امر دور از ذهنی نیست. اما یک نمونه جالب دیگر نیز وجود دارد که حاکی از پذیرش برخی تغییرات در جامعه است: آیت‌الله العظمی سیستانی.

همانطور که گفته شد بالا گرفتن مرجعیت این مرجع تقلید شیعه که در حال حاضر از متنفّذترین شیعیان دنیا محسوب می‌شود مربوط به پس از ارتحال آیت‌الله العظمی خویی است. آیت الله العظمی خویی از متنفّذترین مراجع شیعه به شمار می‌رفت. وی به لحاظ علمی سیطره مثال زدنی‌ای بر حوزه‌های علمیه داشت و این نفوذ تا به امروز نیز پابرجاست. نظریات آیت‌الله خویی در زمینه‌های علوم مختلف دینی، از فقه و اصول تا رجال و تفسیر هنوز هم مورد بررسی استادان بزرگ حوزه است. آیت‌الله سیستانی یکی از شاگردان شناخته شده آیت‌الله خویی محسوب می‌شود. نکته قابل توجه آنکه علیرغم پیشرفت آیت‌الله سیستانی در امر مرجعیت، جامعه مدرسین حوزه در بیانیه اعلام مراجع خود در سال  ۷۳ نام ایشان را بین مراجع ذکر نکرد. اما چند سالی است که در لیست جدید مراجع جایزالتقلید که در سایت جامعه مدرسین به صورت یک ستون مجزا در سمت چپ منتشر شده، نام آیت‌الله سیستانی نیز ذکر شده است.

مهم‌ترین اقدام جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران در آذر ۱۳۷۳ اعلام مرجعیت رهبر جمهوری اسلامی بود که بازتاب گسترده‌ای در پی داشت

ارتباطات جامعه مدرسین با مراجع

از اولین محورهای ارتباط مدرسان حوزه با مراجع که منجر به تشکیل هسته اولیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم شد مخالفت امام و شاگردانش با طرح انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود. آنگونه که آیت‌الله منتظری در خاطراتش گفته است در مخالفت با این طرح، با توجه به اینکه در آنزمان امکانات تکثیر کاغذ به راحتی در دسترس نبود امام خمینی در یک شب ۱۰۰ نامه به علمای نقاط مختلف کشور می‌نویسد. مسؤولیت رساندن این نامه‌ها به علمای شهرهای مختلف با طلاب و فضلا بود. نتیجه این می‌شود که علمای بیرون قم برای مخالفت با این طرح با مراجع تماس گرفتند و به این مسأله اعتراض نمودند. در عین حال در داخل قم نیز فعالیت طیف انقلابی ادامه داشت. آیت‌الله منتظری می‌گوید: «ما مدرسين را هماهنگ مي‎كرديم كه بروند منزل آيت الله خميني، آيت الله گلپايگاني و آيت الله شريعتمداري و از آنها پيگيري مسائل را بخواهند. تقريبا هسته اوليه جامعه مدرسين همان وقت تشكيل شد.»(خاطرات، ج ۱، ص ۲۰۳) در حقیقت « جامعه مدرسين در آن روز بازوي اجرايي امام و مراجع محسوب مي‎شد» (همان، ص ۲۵۱) و این گروه نقش فعالی در پخش اعلاميه‌ها علیه رژیم شاه ایفا نمودند. اثر مهم دیگر جامعه مدرسین در ارتباط‌شان با مراجع تقلید، انسجام بخشی به مراجع قم بود. این مسأله از نگاه آیت‌الله وحید خراسانی که تازه از نجف بازگشته بود امری تعجب برانگیز محسوب می‌‌شد. ایشان به آیت‌الله منتظری گفته بود: «من در يك مجلس ديدم آيت الله گلپايگاني آمد، آيت الله شريعتمداري آمد، آيت الله نجفي آمد، آيت الله خميني آمد همه اين مراجع در يك جا جمع شدند، من بهتم زد، در نجف كه بودم اصلا محال بود كه مثلا آيت الله حكيم با آيت الله سيد محمود شاهرودي يا آيت الله خوئي در يك مجلس جمع شوند، حتي در يك مجلس فاتحه وقتي آن يكي مي‎آمد آن ديگري مي‎رفت و اين خيلي نعمت بزرگي است كه اين بزرگان در يك جلسه مي‎نشينند و با هم تفاهم مي‎كنند.»(خاطرات آیت‌الله منتظری، ج ۱، ص ۲۰۹)

ارتباطات منسجم علما باعث شد تا در جریان انجمن‌های ایالتی و ولایتی رژیم از هماهنگی مراجع ضربه بخورد. آیت‌الله منتظری می‌گوید: «ما در جلسه مدرسین تصمیم می‌گرفتیم و تقسیم کار می‌کردیم و مثلا بنا می‌شد هر پنج نفر منزل یکی از مراجع بروند و کارها را با هم هماهنگ کنند و نظرات و اعلامیه‌های آنها را پیگیری کنند.» (همان، ص ۲۰۹)

پس از انقلاب نیز این رویه ادامه داشت. با این تفاوت که این‌بار بعضی از اعضای جامعه مدرسین خود به مرجعیت رسیدند. از جمله کسانی که در سایت جامعه مدرسین به عنوان اعضای پیشین جامعه لیست شده‌اند و خودشان به درجه اجتهاد و مرجعیت رسیدند می‌توان به حضرات آیات حسینعلی منتظری، محمد فاضل لنکرانی، ناصر مکارم شیرازی، محمدعلی گرامی، سید موسی شبیری زنجانی، یوسف صانعی و جعفر سبحانی اشاره نمود.

در عین حال جامعه مدرسین سعی در حفظ ارتباط خود با مراجع دارد. با توجه به تکثّر اعضای جامعه مدرسین و گرایشات مختلف فکری و سیاسی بین اعضا، بعضی از اعضای جامعه نقش پل ارتباطی بین جامعه و مراجع را ایفا می‌کنند. پل دیگر ارتباطی جامعه و مراجع، خبرنامه‌ها و بولتن‌هایی است که جامعه مدرسین در بازه‌های زمانی مشخص منتشر نموده و برای گروه‌های مختلف علما از جمله دفتر مراجع تقلید ارسال می‌کند.

اگر چه تحلیل دقیق ارتباطات مراجع و جامعه مدرسین نیاز به اطلاعاتی دارد که کمتر منتشر شده است، اما ارتباط جامعه مدرسین با مراجع را نمی‌توان همیشه به یک شکل دانست. از جمله این اختلافات در سال‌های اخیر می‌توان به اختلاف رویکرد مراجع و جامعه مدرسین در رابطه با محمود احمدی‌نژاد اشاره کرد. اکثریت جامعه مدرسین از حامیان محمود احمدی‌نژاد بود و در انتخابات دور دهم با انتشار بیانیه‌ای به حمایت از وی پرداخت. این در حالی بود که ارتباط مراجع با دولت احمدی‌نژاد از همان ابتدا هر روز بیش از پیش سرد می‌شد و به تدریج مراجع به منتقدان جدّی وی تبدیل شدند. جامعه مدرسین تنها در اواخر دولت احمدی‌نژاد بود که انتقاداتی از وی به عمل آورد. از جمله در آخرین روزهای سال ۹۱ آیت‌الله یزدی در مصاحبه‌ای ضمن انتقاد از اظهار نظر احمدی‌نژاد درباره رجعت هوگو چاوز رییس جمهور فقید ونزوئلا به همراه حضرت مسیح، وی را فاقد اطلاعات کافی دینی دانست و از او خواست پیرو نظرات ولی امر و مراجع تقلید باشد. به نظر می‌رسد که با حمایت جامعه مدرسین از علی اکبر ولایتی در انتخابات اخیر و شکست حامیان احمدی‌نژاد در این انتخابات، آسیب‌های روابط جامعه مدرسین با مراجع تقلید مرتبط با این تشکل ترمیم شده است.

این نوشته در شماره ۳۰ مجله مهرنامه (مرداد ۱۳۹۲) منتشر شده است.

در همین باره: جامعه مدرسین؛ گذار از گفتمان به نهاد

برنامه‌ای برای اعلام لیست مراجع نداریم

گفتگوی مهرنامه با آیت‌الله موسوی تبریزی دبیر مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

 

 

سرخط‌های گفتگو:

در جریان برخورد با آیت‌الله شریعتمداری هیچ‌گونه هماهنگی میان دفتر تبلیغات با جامعه مدرسین وجود نداشت

با جامعه مدرسین رفاقت و رقابت داریم

آمدیم تا قم تک‌صدایی نباشد 

در پانزده سال اخیر گروهی از روحانیون و استادان حوزوی نزدیک به اصلاح‌طلبان، تشکلی را در قم تأسیس کرده‌اند که «مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم» نام گرفته است، همان‌گونه که همفکران حوزوی آنها در تهران با انشعاب از جامعه روحانیت مبارز تهران در اواسط دهه شصت نام «مجمع روحانیون مبارز» را بر خود نهاده بودند. جامعتین و مجمعین چهار گروه از شاگردان و اطرافیان حوزوی امام خمینی هستند که برخی اعضای آنها مناصب مهمی را در دوران جمهوری اسلامی عهده‌دار بوده‌اند. هرچند نفوذ حوزوی، صنفی و سیاسی مجمع مدرسین قابل مقایسه با جامعه مدرسین نیست، اما فعالیت‌هایی در قم داشته و دارد و در غیاب احزاب مهم اصلاح‌طلب، به عنوان مهم‌ترین تشکل فعال اصلاح‌طلبان در شهر قم شناخته می‌شود. مرحوم آیت‌الله محمد عبایی خراسانی و آیت‌الله سید حسین موسوی تبریزی مهم‌ترین چهره‌های این تشکل بوده‌اند و آقای موسوی تبریزی سال‌هاست که دبیر این مجمع است. وی که ۶۶ ساله و داماد آیت‌الله‌العظمی نوری همدانی است، در سن ۳۲ سالگی به عنوان حاکم شرع دادگاه انقلاب تبریز، مسؤول برخورد با شورش حامیان آیت‌الله شریعتمداری در تبریز بود و در سن ۳۴ سالگی به عنوان دادستان کل انقلاب برگزیده شد. آقای موسوی تبریزی نماینده چندین دوره مجلس و رییس خانه احزاب نیز بوده است. با وی درباره پیشینه روابط این طیف با جامعه مدرسین گفتگو کردیم:

سابقه آشنایی شما با جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به چه زمانی برمی‌گردد؟

عنوان جامعه مدرسین بیشتر در دوره پس از انقلاب بود که به این تشکل داده شد. آنها در اداره ثبت شرکت‌ها به عنوان یک شخصیت حقوقی ثبت شدند ولی به عنوان یک حزب سیاسی پروانه فعالیت نگرفته‌اند. ولی ما مجمع مدرسین را هم در اداره ثبت شرکت‌ها و هم در کمیسیون ماده ده احزاب به عنوان یک حزب ثبت قانونی کرده‌ایم. ما با چهره‌های جامعه مدرسین از سال ۴۲ ارتباط داشتیم. این آقایان از طرفداران و شاگردان ویژه امام و از اساتید بزرگ سطوح عالی حوزه بودند که به توصیه امام، جلساتی تشکیل می‌دادند و با هم درباره مسائل مختلف گفتگو می‌کردند. در رأس این آقایان آیت‌الله منتظری بود که درس خارج می‌گفتند. آن زمان به این تشکل، عنوان «جمعی از اساتید و فضلای حوزه» گفته می‌شد که اطلاعیه‌هایی درباره مسائل کشور صادر می‌کردند. بعد از تبعید امام، خفقان در قم زیاد شد و بسیاری از این دوستان، یا به طور کلی مبارزه و امضای اعلامیه را رها کردند و یا مثل آیت‌الله ربانی شیرازی و آیت‌الله منتظری رو به مبارزه انفرادی آوردند. برخی هم مثل آیت‌الله نوری همدانی و آیت‌الله فاضل لنکرانی اگرچه مروج و حامی امام بودند، اما کار سیاسی مشخصی انجام نمی‌دادند. در سال ۱۳۴۹ و پس از وفات آیت‌الله حکیم در نجف، بنا شد که گروهی از مدرسین درباره اعلمیت امام خمینی بیانیه بدهند. من در منزل ابوالزوجه‌ام آیت‌الله نوری همدانی بودم که آیت‌الله منتظری و آیت‌الله ربانی شیرازی به دیدن آیت‌الله نوری آمدند و گفتند که بنا دارند چنین اعلامیه‌ای صادر کنند. آقای نوری هم موافقت کرد و هر سه نفرشان چند خطی را نوشته و امضا کردند. سپس آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی نوشت و امضا کرد. بعد هم من نزد آقایان آیت‌الله مشکینی و آیت‌الله فاضل رفتم و با آنها صحبت کردم و امضا کردند. بعضی‌ها هم قبول نکردند و حاضر به امضا نشدند. مرحوم آقای عبایی خراسانی هم از برخی آقایان امضا گرفت. در نتیجه ۱۲ نفر در تأیید مرجعیت امام خمینی و در فضیلت امام اعلامیه دادند.

طراح آن سؤال شما بودید؟

بله. من سؤالی نوشتم و از آقایان خواستم که نظر خود را درباره با تقلید پس از آیت‌الله العظمی حکیم اعلام کنند که در پاسخ به این سؤال، این ۱۲ نفر مرجعیت امام را تأیید و تثبیت کردند. منتها به رسم روزگار، در زیر سؤال نوشته شد که «عده‌ای از فضلا و محصلین حوزه علمیه قم» این پرسش را مطرح کرده‌اند. این اعلامیه‌ها خصوصا امضای آیت‌الله منتظری و آیت‌الله مشکینی  در سراسر کشور تأثیرگذار شد. بسیاری از علما مثل شهید قاضی طباطبایی و مرحوم آیت‌الله سید عزالدین حسینی زنجانی امام جمعه زنجان این اعلامیه را در شهرستان‌ها بالای منابر خواندند و مقلدین امام افزایش یافت و موجب نگرانی ساواک شد و امضاکنندگان اعلامیه به تدریج بازداشت و تبعید شدند. برخی حسادت‌های داخل حوزه هم فضا را بر حامیان امام تنگ‌تر کرد. شنیدم یکی از آقازاده‌ها گفته بود که کاری می‌کنیم تا دیگر نتوانند از آن غلط‌ها بکنند و مرجع تعیین کنند. این عقده‌ها در جریان کتاب شهید جاوید بروز پیدا کرد و کار به لعن حامیان مرجعیت امام کشیده شد.  پس از وفات آیت‌الله حاج‌آقا مصطفی خمینی هیجان انقلابی در تمام جامعه ایجاد شد و جلسات اساتید و مدرسین بار دیگر رونق گرفت. در بین آقایان مدرسین آنروز، آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی، آقای شرعی و آیت‌الله مؤمن فعالیت بسیاری برای تشکیل جلسات مدرسین داشتند. چهلم حاج‌آقا مصطفی را همین اساتید حوزه برگزار کردند و آقای شیخ محمد جواد حجتی کرمانی و آقای خلخالی سخنرانی بسیار خوبی داشتند. آقای ربانی املشی هم سخنران این جلسه و عضو جلسات مدرسین بود. من هم گاهی در این جلسات شرکت می‌‌کردم و برخی از اطلاعیه‌ها را  می‌نوشتم و به امضای اساتید می‌رساندم. در جریان واقعه ۱۹ دی ۵۶ که خود من فعال بودم، پس از توهین به حضرت امام در روز هفدهم دیماه در روزنامه اطلاعات عدّه‌ای از بزرگان را به منزل آیت‌الله نوری همدانی دعوت کردیم. حضرات آیات وحید خراسانی، مکارم شیرازی، سبحانی، یزدی و محمدی گیلانی را من دعوت کردم که برای مقابله با توهین روزنامه اطلاعات جلسه‌ای تشکیل بدهند و جمع شدند و تعطیلی روز هجدهم دی را اعلام کردند. برخی از آقایان هم مانند مرحوم آیت‌الله مدنی تبریزی که اخیرا از دنیا رفتند یا آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی، آیت‌الله عبدالرسول شریعتمداری جهرمی، آیت‌الله عبدالحسین بهشتی و آیت‌الله تقدیری در جلسات شرکت نمی‌کردند ولی بیانیه‌ها را امضا می‌کردند و گاهی اصلاح هم می‌کردند. به هر حال من با بسیاری از این آقایان از قدیم رفاقت و ارادت داشته‌ام. پس از انقلاب بود که عنوان «جامعه مدرسین» تثبیت و اعلام شد.

آیت‌الله حسین موسوی تبریزی دادستان کل کشور در ابتدای دهه شصت در دیدار با مرحوم آیت‌الله‌العظمی منتظری. عکس از سایت آیت‌الله منتظری

بعد از انقلاب ارتباط شما با آقایان مدرسین قطع شد؟

من از همان روزهای نخست انقلاب در شهرهای مختلف مشغول وظایف گوناگونی شدم و در قم حضور نداشتم. هر چند با امر حضرت امام(ره) به همراه مرحوم آقای عبایی خراسانی و برخی دوستان، دایره تبلیغات امام را در قم تشکیل دادیم که بعدها به شکل دفتر تبلیغات اسلامی درآمد. نحله فکری ما با دوستان جامعه مدرسین تفاوت داشت. از زمان شاه با حضور گروهی از شاگردان آیت‌الله مطهری و آیت‌الله طالقانی یک نوع روشنفکری دینی در قم شکل گرفته بود که پس از انقلاب در قالب دفتر تبلیغات، منسجم شد. یادم هست که برخی آقایان متعقد بودند که اگر پیروز شویم باید از تلویزیون فقط قرآن و احکام و مسایل دینی پخش شود و موسیقی و فیلم را باید تعطیل کنیم. این هم یک نوع فکر بود که در بعضی آقایان وجود داشت. اختلافاتی هم درباره مسایل اقتصادی داشتیم. علما آمادگی برای پیروزی انقلاب و  تشکیل حکومت نداشتند و فاقد تشکیلات بودند. تنها تشکیلات متدینی که وجود داشت نهضت آزادی بود. حتی بین خود آقایان جامعه مدرسین هم اختلاف‌ نظرهایی وجود داشت و برداشت‌ها از فقه و تاریخ اسلام و سیره

ائمه (ع) متفاوت بود. به همین دلیل، در دهه اول دو جریان در قم شکل گرفت که گروهی در قالب «فقه سنتی» با محوریت جامعه مدرسین و گروهی هم با محوریت دفتر تبلیغات به عنوان مروجین «فقه پویا» مطرح شدند. بعضی آقایان مدرسین می‌گفتند که مدعیان فقه پویا برخورد غیرعلمی و نادرستی با مبانی فقهی دارند و مروجین فقه پویا هم می‌گفتند که فقه سنتی به درد دنیای امروز نمی‌خورد. امام برای جمع بین این دو گروه فرمودند که فقه ما باید بر اساس مبانی و روش‌های سنتی و جواهری، تبدیل به فقه پویا شود.

عملا اداره حوزه در دهه شصت بین جامعه مدرسین و دفتر تبلیغات تقسیم شده بود.

بله. بخشی از مسائل نظری و اجرایی حوزه در دفتر تبلیغات انجام می‌شد. از جمله امور اعزام مبلغین، درس‌های جنبی و تأیید مدارج علمی و معادل‌سازی با مدارک دانشگاهی در اختیار دفتر تبلیغات بود که خود من هم یکی از سه امضاکننده این مدارج بودم.

آیا ارتباط سازمانی بین جامعه مدرسین و دفتر تبلیغات وجود داشت؟

نه ارتباط سازمانی نداشتیم، اما به طور رفاقتی و دوستانه در جلسات همدیگر شرکت می‌کردیم. من خودم چند بار در جلسات جامعه مدرسین شرکت کردم و درباره مسائل حوزه و کشور صحبت کردیم.

رقابت جامعه و دفتر در مسایل سیاسی به چه شکلی بروز پیدا می‌کرد؟

 در انتخابات هم جامعه مدرسین و دفتر تبلیغات لیست جداگانه می‌دادند. آن زمان این کار منع قانونی نداشت. در دوره اول خبرگان رهبری حدود بیست و چند نفر از نامزدهای دفتر تبلیغات و سی و چند نفر از نامزدهای مشترک دفتر تبلیغات و جامعه مدرسین رأی آوردند. در انتخابات مجلس هم برای حوزه انتخابیه قم کاندیدا داشتیم. به تدریج، جریان فعال دفتر تبلیغات، در سال ۷۵ جلساتی در منازل دوستان تشکیل داد که منجر به تشکیل مجمع مدرسین شد و در سال ۱۳۷۷ به ثبت رسید. اما این مسائل سبب نشد که رفاقت و ارادت ما به آقایان جامعه مدرسین کم شود. ما یا شاگرد برخی از بزرگان آنان بوده‌ یا با آنها رفاقت نزدیک داشته‌ایم. اما به هر حال روال سیاسی همدیگر را نمی‌پسندیم و انتقادهایی به یکدیگر داریم. ما معتقدیم که به‌خصوص در قم نباید تک‌صدایی باشد و صداهای مختلف شنیده شود تا تشریک مساعی شده و تکامل فکری پیدا کنیم. کرسی‌های آزاداندیشی باید اول در قم تشکیل شود و بدون تهمت و افترا و حذف، باید مباحثات طلبگی پیگیری شود.

شاید بشود گفت که نخستین بروز و ظهور علنی جامعه مدرسین و دفتر تبلیغات در جریانات مربوط به آیت‌الله شریعتمداری و خلع ایشان و مصادره دارالتبلیغ اسلامی بود. در این جریان آیا هیچ‌گونه هماهنگی بین جامعه مدرسین و دفتر تبلیغات برای برخورد با آیت‌الله شریعتمداری وجود داشت؟

نه هیچ‌گونه هماهنگی انجام نشده بود. اما می‌پذیرم که نخستین بروز و ظهورها مربوط به همین جریان بود که ابتدای سال ۱۳۶۱ اتفاق افتاد. پس از مصادره دارالتبلیغ، امام موافقت کرد که ما در ساختمان دارالتبلیغ مستقر شویم و متقابلا ساختمان دفتر تبلیغات به جامعه مدرسین واگذار شد. امام تلاش داشت هر دو جریان را تقویت کند تا رقابت سالم در قم شکل بگیرد. ولی به هر حال شرایط به گونه‌ای پیش رفت که برخی آقایان مثل آیت‌الله منتظری و آیت‌الله نوری همدانی از جامعه مدرسین کناره‌گیری کردند. دلیل استعفای آقای نوری نامه‌ تندی بود که برخی اعضا به امام نوشته و با اختیارات حکومتی ولی فقیه مخالفت کرده بودند. امام هم جواب شفاهی تندی داده بود که احمدآقا برای من نقل کرد و گفت محتوای این نامه همان نامه نهضت آزادی است. فکر می‌کنم این نامه در سال ۶۳ نوشته شده بود. پس از این نامه، حضرات آیات نوری همدانی، یوسف صانعی و بنی‌فضل از جامعه کناره گرفتند. من منزل آیت‌الله نوری بودم که آیت‌الله یزدی آمد و از ایشان خواست که به جامعه برگردند که ایشان نپذیرفتند. از دیگر اعتراضات آیت‌الله نوری همدانی این بود که چرا برخی از افرادی که مدرس حوزه نیستند در جلسات شرکت می‌کنند.

قضات و مقامات برجسته دادگاه‌های انقلاب در دهه شصت؛ از راست: آیت‌الله محمدی گیلانی، حجة‌الاسلام ناطق نوری، آیت‌الله موسوی تبریزی، سید اسدالله لاجوردی

در جریان صدور اعلامیه خلع آیت‌الله شریعتمداری از مرجعیت چه کسی طراح و مبتکر این قضیه بود؟

آیت‌الله آذری قمی دبیر وقت جامعه مدرسین نقش محوری داشت که با برخی از آقایان روحانیت مبارز تهران هماهنگ کرده بود. ایشان آن متن را نوشت و عده‌ای از آقایان امضا کردند و فورا به رسانه‌ها داده شد. من فردای آن روز با آیت‌الله محمدی گیلانی برای پیگیری مسایل قضایی نزد امام رفته بودیم. حضرت امام در این ملاقات‌ها، خودشان ابتدائاً صحبت نمی‌کردند و منتظر حرف ملاقات‌کنندگان می‌ماندند. آن روز تا از ایشان پرسیدم که حالتان چطور است، فورا فرمودند که حالم خوب نیست و راضی نبودم که مرجعیت زیر سؤال برود و اصلا دوست نداشتم حیثیت و مقام آقای شریعتمداری تخریب شود، اما متأسفانه ایشان از اول تحت تأثیر تهدیدهای مأموران شاه قرار می‌گرفتند. امام از لکه‌دار شدن حیثیت آقای شریعتمداری به دست خود وی نیز ناراحت بودند.

یعنی امام هم از اعلامیه جامعه مدرسین بی‌خبر بود؟

بله. امام و احمدآقا در جریان نبودند و خود آقای آذری قمی با هماهنگی برخی آقایان روحانیت تهران ابتکار عمل را در دست داشتند. آقای نوری همدانی اگرچه اعتراض نکرد ولی از جریان خبر نداشت. آقایان مکارم و سبحانی هم معترض بودند.

درباره نحوه برخورد با آقای شریعتمداری، جلسه مشترکی بین جامعه مدرسین و دفتر تبلیغات برگزار نشد؟

نه هیچ جلسه‌ای نداشتیم.

نقدهای اخیر آقای کدیور درباره همین جریان را خوانده‌اید؟ نظرتان چیست؟

بله. ایشان فرد محققی هستند ولی در این مطالب واقعا غیرمحققانه رفتار کرده‌اند و بین عملکرد امام و سایر مسؤولین و مقامات سیاسی و حوزوی خلط کرده‌اند. سابقه آقای شریعتمداری در تبریز را لحاظ نکرده‌اند که همه اینها را امام تحمل کرد. امام هیچ‌کس را به اندازه آقای شریعتمداری تحمل نکرد. بارها احمدآقا را درباره درگیری‌های خلق مسلمان نزد آقای شریعتمداری فرستادند اما ایشان همکاری نکرد. حامیان ایشان در تبریز، پس از تصرف استانداری، فرمانداری، و مکان‌های دولتی، رادیو و تلویزیون را نیز تصرف کردند و اقدام به پخش مطالب و سرودهای امثال اشرف دهقانی و کومله و مارکسیست‌ها کردند که ما با تلاش مردم توانستیم با کمترین تلفات، اوضاع را به دست بگیریم. با همه اینها امام و حکومت هیچ تعرضی به آقای شریعتمداری نکرد و ایشان پس از این درگیری‌ها به فعالیت و درس و بحث و اقامه نماز جماعت و توزیع شهریه ادامه داد که حدود دو سال طول کشید. پس از جریان کودتای قطب‌زاده بود که این محدودیت‌ها اعمال شد. به هر حال حتی طبق نوشته‌های آقای کدیور، آیت‌الله شریعتمداری از جریان کودتا مطلع بوده ولی به مسؤولین خبر نداده است. چون طبق فقه ما احتمال خطر مهم، منجّز و تکلیف‌آور است و ایشان موظف بود حتی احتمال ضعیف کودتا را هم خبر بدهند. اگر کودتا واقعیت می‌داشت، چه کسی پاسخگوی تبعات سنگین انفجار در بیت امام می‌شد؟ آقای شریعتمداری در زمان شاه می‌گفت ما نمی‌توانیم کاری بکنیم که خون از دماغ کسی بریزد. در همین قم گفت مگر قم چاله‌میدان است؟! بحثم در این مسأله نیست و نمی‌خواهم بگویم آقای شریعتمداری مقصّر است یا نه، یعنی واقعا نمی‌دانم. ولی آقای کدیور در نوشته‌هایش غیرمنصفانه و بدون بررسی سابقه مسأله این بحث را باز کرده است. ای کاش فضایی بود که ایشان در ایران بود و آزادانه راجع به این مسأله بحث می‌کردیم. در این جریانات باید آقای ری‌شهری جوابگو  باشد چون مسؤول مستقیم بررسی کودتا ایشان بود. در هر حال مسأله آقای شریعتمداری دو مرحله داشت. مرحله اول بحث خلق مسلمان در آذربایجان بود و این مسأله توسط من به گونه‌ای حل شد که نه جامعه مدرسین عزل مرجعیت کرد و نه دیگران.

شما که آن موقع دادستان کل کشور بودید چطور می‌گویید که از این مسائل خبر نداشتید؟

من آن موقع دادستان کل بودم ولی کودتاگرها اکثرا ارتشی بودند و در شورای عالی قضایی تصویب شده بود که دادگاه ارتش از زیر نظر آنها خارج شود و ما هم دخالت نمی‌کردیم.

آیت‌الله جنتی و آیت‌الله حسین موسوی تبریزی

برویم سراغ اختلافات دیگر. برخورد جامعه مدرسین با سیاست‌های اقتصادی مهندس موسوی ریشه سیاسی داشت یا مسائل اقتصادی؟

ریشه سیاسی هم داشت چون آقای میرحسین موسوی منتخب جامعه  مدرسین نبود. یک وقتی در زمان ریاست آیت‌الله خامنه‌ای بر حزب جمهوری من پیش ایشان رفتم و آن‌موقع من فکر می‌کردم دو اختلاف در حزب جمهوری هست. یکی راست و دیگری چپ. من به ایشان عرض کردم چطور در یک حزب این همه اختلاف وجود دارد؟! ایشان فرمودند دو گروه نیستند، بلکه سه گروهند! و بعد فهمیدم که درست است. یک طیف راست سنتی بازار بودند که همان مؤتلفه بودند. که البته مؤتلفه پس از پیروزی انقلاب هنوز حزب مؤتلفه را تأسیس نکرده بودند و به حزب جمهوری پیوسته بودند چون در کنار حزب بهتر می‌توانستند کار کنند. بعدها در دهه هفتاد جمعیت مؤتلفه را تأسیس کردند. یک گروه دیگر هم معروف به چپ بودند که با آقای میرحسین موسوی و دوستانشان مثل آقای مسیح مهاجری، سرحدی‌زاده، حسین کمالی، پسر آقای بهشتی و… بودند . عده‌ای هم بودند که آن موقع می‌گفتند اروپا دیده بودند و دموکراتیک فکر می‌کردند مثل آقای جاسبی. از هر سه گروه یک نفر به نوبت، دبیر اجرایی شد. اول آقای میرحسین موسوی بعد آقای جاسبی و بعد هم آقای بادامچیان. به هر حال، اختلافات جامعه مدرسین با دولت جنگ ظاهرا سیاسی بود ولی باطنا ریشه اقتصادی داشت و در حقیقت اقتصادیون سیاسی از موضع‌گیری‌های آقای موسوی راضی نبودند که اصل‌شان هم مؤتلفه بودند. آنها بازار آزاد و واسطه‌ای می‌خواستند و آقای موسوی و دوستانش هم با آن مخالف بودند.

نظرات آقای آذری قمی بیشتر مؤثر بود؟

البته آقای آذری قمی هم یک نفر بود، بیشتر مؤتلفه پشت صحنه بود. مثلا شما ببینید روزنامه رسالت ظاهرا دست آقای آذری بود و ایشان مدیرمسؤولش بود ولی عملا در دست مؤتلفه بود.

نگاهی هم به دهه هفتاد بکنیم. فرمودید بحث تشکیل مجمع مدرسین از سال ۷۵ شروع شد؟

به عنوان مجمع مدرسین اواخر ۷۴ و اوائل ۷۵ جلسات آغاز شد ولی سال ۷۷ ثبت شد.

به چه عنوانی ثبت شد؟ حزب سیاسی؟

به عنوان مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم. در حقیقت برای تمام تشکّل‌ها ما یک قانون بیشتر نداریم و آن هم قانون احزاب است. در آنجا ما گفتیم که یک مجمع سیاسی، تحقیقی و فرهنگی و فقهی حوزوی است و این را در اساسنامه نوشته‌ایم.

در این مدت سعی نکردید با جامعه مدرسین به عنوان یک تشکل بالادستی حوزوی تماس بگیرید؟

راستش را بخواهید نه. البته به صورت فردی با بسیاری از آقایان‌ ارتباط داریم ولی اینکه درخواست ارتباطی باشد چه از طرف ما یا از طرف آنها نه؛ این نبود. البته فقط در یک جریانی که آن موقع هنوز مجمع هم شکل نگرفته بود. یعنی در جریان منشور روحانیت امام که در سوم اسفند سال ۶۷ منتشر شده بود یک جلسه مشترکی گرفتند که برای اولین بار دفتر تبلیغات  با جامعه مدرسین جلسه مشترک گذاشت. در آنجا تصویب شد که مجمع نمابندگان طلاب باید شکل بگیرد ولی بعدا نامه‌ای نوشتند که باید بر کاندیداها نظارت صورت بگیرد و به تأیید جامعه مدرسین برسد، یا شورای مدیریت حوزه را جامعه مدرسین انتخاب و برای تأیید به امام معرفی کنند. از آنجا دیگر مسیرمان جدا شد.

چرا مجمع تا کنون لیست مراجع را معرفی نکرده است؟

ما فعلا قصد ورود به این مسأله را نداریم و حتی بعد از رحلت آیت‌الله منتظری بعضی‌ها در جلسه مجمع پیشنهاد دادند که مرجعی را معرفی کنیم ولی اکثر دوستان مخالف بودند. واقعا معتقدیم مرجعیت باید آزاد باشد. البته اینکه بخواهیم اطلاعیه بدهیم فعلا به این نتیجه نرسیدیم و نیازی احساس نشده است. ما معتقدیم بهتر است مراجع خودشان با تولیدات فکری خودشان به جامعه معرفی بشوند.

در همین باره: جامعه مدرسین؛ گذار از گفتمان به نهاد

انشعابی در کار نبود

گفتگوی مهرنامه با آیت‌الله غروی عضو جامعه مدرسین و شورای عالی حوزه علمیه قم

 

سرخط‌های گفتگو:

آیت‌الله مصباح یزدی چند سال است که در جلسات جامعه مدرسین شرکت نمی‌کند

جامعه مدرسین دخالت مستقیم در اداره حوزه علمیه ندارد

اعلام خبر احتمال انشعاب به مصلحت نبود

سید مرتضی ابطحی: آیت‌الله سید محمد غروی از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است. این روحانی ۶۳ ساله از سال ۱۳۴۱ تحصیل دروس دینی را در تهران آغاز نمود و در سال ۱۳۴۸ به قم آمد. وی سال‌ها در دروس خارج حضرات آیات عظام گلپایگانی، شیخ جواد تبریزی، سید محمد روحانی و وحید خراسانی شرکت کرده است. او علاوه بر تدریس دروس عالی حوزوی، مدیریت گروه روانشناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و مؤسسه امام خمینی را نیز به عهده دارد. آقای غروی همچنین عضو شورای عالی سیاست‌گذاری حوزه علمیه قم است.

سابقه آشنایی شما با جامعه مدرسین به کجا باز می‌گردد؟

تا جایی که در خاطرم هست پیش از انقلاب اطلاع داشتیم که مجموعه‌ای هستند که همفکر هستند و در ارتباط با مسائل انقلاب با هم اطلاعیه می‌دهند و اجمالا این را می‌دانستیم اما وقتی که برای ادامه تحصیل به قم آمدیم، پس از فوت مرحوم آیت‌الله حکیم که فکر می‌کنم سال ۴۸ بود، اطلاعیه‌ای که برای مرجعیت امام داده شد که ۱۲ نفر از این آقایان امضا کرده بودند، ما بیشتر با این آقایان آشنا شدیم و این آشنایی ادامه داشت تا نزدیک انقلاب و سال ۵۶ که حضرات به مناسبت‌های مختلف اطلاعیه می‌دادند. البته گاهی اوقات تعداد کسانی که امضا می‌کردند بیشتر بود و گاهی محدودتر بودند. تا اینکه پس از سال ۵۶ به دنبال فوت یا به یک معنی شهادت حاج آقا مصطفی پیروزی نهضت پیش آمد. بیشتر آشنایی ما با جامعه مدرسین قبل از انقلاب و پس از انقلاب عمدتا از طریق همان اطلاعیه‌ها بود. البته در عین حال با بعضی از اعضای جامعه مدرسین هم ارتباط داشتیم. ابوالزوجه ما مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی از اعضای برجسته جامعه در آن زمان بودند و معمولا اکثر اطلاعیه‌های جامعه را ایشان هم امضا می‌کردند و با این واسطه هم شناخت اجمالی نسبت به جامعه داشتیم تا اینکه انقلاب پیروز شد و همان زمان هم اطلاعیه‌های مختلفی از این حضرات در مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی صادر می‌شد.

خود شما چه شد که عضو جامعه شدید؟

وقتی انقلاب پیروز شد جامعه مدرسین تشکل منسجم‌تری پیدا کرد خصوصا با نقشی که در شرایط مختلف ایفا کرده بود، چه غیرقانونی اعلام کردن حکومت شاه و حضور در صحنه مبارزه با شاه و چه پس از انقلاب با عزل برخی از مراجع. این عملکرد به ما این احساس را می‌داد که این مجموعه در راستای اهداف مراجع هستند خصوصا در راستای نظرات حضرت امام که عملا در رأس مراجع قرار گرفته بود. در نتیجه ما عملا مثل گروهی از سایر طلاب اهمیّت و اعتماد خاصی به جامعه مدرسین و اطلاعیه‌ها و مواضع آن قائل بودیم. از طرف دیگر با توجه به سوابقی که خود ما در حوزه داشتیم جامعه مدرسین هم به ما توجه داشت و در پاره‌ای موارد نقش نمایندگی حضرات را در برخی امور داشتیم. مثلا یادم نمی‌رود که در یکی از سالگردهای شهید مطهری قرار بود کنگره سنگینی در تهران برگزار شود و به همین خاطر از نهادهای مختلف نماینده خواسته بودند. اتفاقا از جامعه مدرسین هم نماینده خواسته بودند. آن موقع بنده و اگر اشتباه نکنم یکی دیگر از دوستان به عنوان نماینده جامعه در چند جلسه‌ای که برگزار شد شرکت می‌کردیم.  یا به دنبال پیام حضرت امام به روحانیت و امام تأکید داشتند بر اینکه طلاب باید ارتباط و پیوند بیشتری با جامعه داشته باشند والا در مسیر دیگری قرار می‌گیرند. حضرت امام در پیام‌شان اشاره کرده بودند که به تعبیر بنده جامعه مدرسین هم طلاب را به بازی بگیرد. به دنبال این مسأله بود که یادم هست مرحوم آیت‌الله مشکینی نامه‌ای برای امام نوشتند و تشکر کردند. به دنبال آن ستادی برای پیگیری مطالبات امام در سال ۶۸ به وجود آمد که این ستاد متشکّل از تعدادی از اعضای جامعه مدرسین بود که گمان می‌کنم آیات یزدی، مؤمن، آذری و شاید آقای ابطحی کاشانی بودند به علاوه تعدادی از فضلا را هم عضو آن ستاد کرده بودند که بنده بودم، حجةالاسلام و المسلمین مصباحی مقدم که الان در تهران نماینده هستند و یکی دیگر از دوستان بودند. به دنبال آن همایشی تشکیل شد و به دنبال آن مجمع نمایندگان طلاب و فضلا شکل گرفت. ما جزو هیأت رییسه مجمع طلاب و فضلا بودیم و با جامعه ارتباط داشتیم و مسائل را با جامعه مطرح می‌کردیم چون در هر حال اساسنامه آن مجمع باید به تصویب جامعه می‌رسید. جلسه دیگری در روزهای جمعه در کتابخانه مدرسه فیضیه تشکیل می‎شدتا لوایح و طرح‌هایی که در مجلس می‌خواست مطرح شود در آن جلسات بررسی می‌شد. در آن جلسه برخی از اعضای جامعه مانند حضرات آیات مؤمن قمی، ربانی املشی، احمدی میانجی، یزدی، طاهری خرم آبادی و برخی از نمایندگان مجلس بودند.این جلسات مدتی ادامه پیدا کرد تا پس از فوت امام بود که جلسه به یک معنا خود به خود تعطیل شد. در آن جلسه درباره موضوعات مختلف بحث می‌شد و گاهی مباحث فقهی خوبی مطرح می‌شد. مثلا یکی از مباحثی که مطرح شد این بود که آیا در قضاوت، اجتهاد قاضی شرط هست یا نه؟ آیت‌الله موسوی بفرویی معتقد بودند که اجتهاد شرط نیست. مثل همان نظری که برخی از فقهای پیشین داشتند. به هر حال ما از پیش از انقلاب با جامعه مدرسین آشنایی داشتیم و پس از انقلاب با توجه به حضور مستمر در مسائل فکری و سیاسی و اینکه برای ما مسجل شده بود که این مجموعه در مسیر امام حرکت می‌کنند مقبول ما بودند و نظر و مواضع‌شان برای ما در مسائلی که محل تردید بود برای ما حجت تلقی می‌شد و در مقابل هم شناخت اعضا نسبت به ما بالا رفته بود و با مجموعه ارتباط داشتیم. جامعه مدرسین با توجه به اینکه لازم است اعضای خود را ترمیم کنند هر چند سال یک‌بار نسبت به دعوت افراد جدید به جامعه اقدام می‌کنند. برای این کار جامعه کمیسیونی تشکیل می‌دهد و افرادی را پیشنهاد می‌کنند و بررسی‌های لازم به عمل می‌آید. این مسأله در صحن عمومی جامعه مطرح می‌شود و اگر حداقل ۱۴ نفر رأی مثبت به یک نفر بدهند از او برای عضویت در جامعه دعوت به عمل می‌آید. سال ۱۳۷۶ بود که من به جامعه وارد شدم و به یاد دارم که آیت‌الله راستی حفظه‌الله و آیت‌الله شرعی و یکی دیگر از آقایان به منزل ما آمدند و رسما برای حضور در جامعه دعوت کردند و گفتند که شما عضو جامعه شدید و ما هم از آن به بعد در جامعه حضور پیدا کردیم.

اعضای جدید بر چه اساس و چه شاخصه‌هایی انتخاب می‌شوند؟

جامعه مدرسین عنوان مدرسین را دارد؛ بنابراین کسانی را به عنوان عضویت جامعه شناسایی بکنند که دست کم از مدرّسین سطوح عالیه حوزه باشند. به‌علاوه افراد خوش‌نامی باشند و با فکر امام و انقلاب سازگار بوده و در آن مسیر قدم بردارند. انحرافی به چپ و راست نداشته باشند و از تعادل برخوردار باشند. براساس همین معیارها چند سال یکبار کمیسیونی تشکیل می‌شود و افراد را رصد می‌کنند و گزارش می‌دهند. پس از آن نتیجه این جلسات در صحن عمومی مطرح می‌شود و درباره آنها رأی گیری می‌شود. اگر رأی لازم که همان ۱۴ رأی است آوردند این فرد به عنوان عضو جامعه دعوت می‌شود. و الان هم همین روند اجرا می‎شود. اتفاقا چندی پیش کمیسیونی شکل گرفت و کار کردند و لیستی را داشتند و درباره آنها کار کردند. فقط جلسات اخیر جامعه تعداد به رسمیت نرسید و افراد منتخب مطرح نشدند و بعد هم که به ماه رمضان برخورد کرد و جامعه در ماه رمضان تعطیل شد.

 

آیت‌الله سید محمد غروی در همایش نیم قرن حضور، بهمن ۱۳۹۱

 

با توجه به حضور جنابعالی در شورای عالی حوزه، جامعه چه برنامه‌های خاصی برای رشد علمی طلاب دارد؟

جامعه مدرسین یک مجموعه است. این مجموعه مدیریت حوزه را بر عهده ندارد. تشکیلاتی است که هم مسائل کلان و کلی حوزه و نیز مسائل کلّی نظام را رصد می‌کند و متناسب با آن، گاهی مسائلی مطرح می‌شود و متناسب با آنها به افرادی تذکر داده می‌شود که مسائل پیگیری شود والّا مسائل علمی حوزه در مرحله اول به شورای عالی حوزه مربوط می‌شود. شورای عالی هم به این صورت بوده است که کمیسیونی تشکیل می‌شد و افرادی که متناسب برای شورای عالی بودند و می‌توانند مورد تأیید مراجع هم قرار بگیرند، پیشنهاد می‌شوند و پس از رأی آوردن در جامعه پس از تأیید مراجع و رهبری به عنوان اعضای شورای عالی حوزه انتخاب می‌شوند. این شورا عملا سه نقش عمده را ایفا می‌کند: اول سیاست‌های کلان حوزه را ارائه می‌دهد، دوم برنامه‌های کلی آموزشی حوزه را تصویب می‌کند  و سوم نظارت بر کار و برنامه‌های مدیریت و مسائل مالی. طبعا مدیر حوزه را هم شورای عالی حوزه نصب می‌کند. البته در هر دوره اگر ابهاماتی وجود داشته باشد از مسؤولین ذیربط سؤال می‌شود ولی خود جامعه مداخله‌ای در تصمیمات شورای عالی و مدیریت حوزه ندارد.

نقش مجمع نمایندگان طلاب در این میان چیست؟

وقتی مجمع نمایندگان طلاب و فضلا در قم به دنبال فرمایش حضرت امام پدید آمد من به خوبی به یاد می‌آورم چون خود ما اساسنامه را در خدمت حضرات آقایان فاکر، حسینی بوشهری و دوستان دیگر که در هیأت رییسه بودیم تهیه کردیم و قبل از آن هم خودمان در ستاد بودیم. این مجمع شکل گرفت که خود طلّاب با نماینده‌ها ارتباط داشته باشند و نماینده‌ها هم تشکّلی داشته باشند و طرح‌هایی که در ارتباط با مسائل حوزه و مسائل مرتبط با روحانیت هست به جامعه منتقل شود. من فراموش نمی‌کنم که همان موقع هم پیشنهاد این بود که بعضی از اعضای جامعه به صورت متناوب در جلسات مجمع شرکت کنند و آن اوایل من چون خودم هم در هیأت رییسه بودم و هم نماینده تهران بودم به خوبی یادم هست که برخی از حضرات اعضای جامعه، خودشان در جلسات شرکت می‌کردند. در حقیقت این ساختار برای این است که مجمع نمایندگان پل ارتباطی بین خیل کثیر طلّاب با جامعه مدرسین باشد.

بنابراین جامعه با واسطه مجمع نمایندگان طلاب و فضلا با بدنه حوزه  و از طریق شورای عالی بر مدیریت حوزه نظارت دارد.

بله. مجمع نمایندگان و شورای عالی  ارتباط ارگانیکی با جامعه مدرسین دارند.

ارتباط جامعه مدرسین با مؤسسات حوزوی خصوصا با مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی چگونه است؟

وقتی ما حوزه را مطرح می‌کنیم در حوزه، مؤسسات اقماری هم وجود دارد که خیلی از آنها کاملا مستقل است. این تشکیلات بر اساس ضرورت‌هایی به وجود آمده‌اند و نقش بعضی هم بسیار خوب و مثبت بوده است ولی عملا نه زیر پوشش شورای عالی هستند و نه زیر پوشش مدیریت حوزه قرار می‌گیرند.  فقط متناسب با وضعیت خودشان گاهی ارتباطی برقرار می‌کنند و ارتباط ارگانیک بین جامعه و مؤسسات وجود ندارد. فلذا ارتباط خاصی بین جامعه مدرسین و مؤسسه اقای مصباح وجود ندارد. البته ایشان از اعضای جامعه مدرسین بوده‌اند که البته چند سالی است در جلسات جامعه شرکت نمی‌کنند.

چرا شرکت نمی‌کنند؟

خود ایشان می‎فرمودند وضع حالی من ایجاب نمی‌کند و واقعا هم وضع حالی ایشان ایجاب نمی‌کند که در جلسات شرکت داشته باشند. آقایان هم احترام خاصی برای ایشان قائل هستند و در عین حال اختلاف سلیقه هم وجود دارد.

ارتباط جامعه مدرسین با سایر نهادهای حوزوی مثل جامعه روحانیت مبارز تهران چگونه است؟

جامعه روحانیت مبارز حساب دیگری دارد. جامعه روحانیت مبارز یک تشکل روحانی است که پیش از انقلاب پدید آمد. من یادم می‌آید که وضعیت‌شان اینچنین بود. در جریان انجمن‌های ایالتی و ولایتی این عنوان وجود نداشت. علما در سطوح مختلف اطلاعیه داشتند. مثلا در سطح اول مثل حضرات آیات مرحوم آقای خوانساری، آقا شیخ محمد تقی آملی و آقا میرزا احمد آشتیانی و آقا شیخ محمدرضا تنکابنی که جزء اعلام چهارگانه تهران بودند. دو طبقه دیگر  هم وجود داشتند که گاهی با هم اطلاعیه داشتند. حدود سال ۵۶  و ۵۷ کم کم این احساس پیدا شد که گویا همه روحانیت مبارز پا به پای انقلاب قدم بر نمی‌دارند. اینطور شد که عنوان روحانیت مبارز مطرح شد و بعضی به این وجه تسمیه توجه ندارند. این تشکل از مجموعه‌ای از روحانیون و علما و اهل منبر تشکیل شده و پس از انقلاب هم این گروه شکل گرفت. ارتباط جامعه مدرسین و جامعه روحانیت مبارز به صورت ارگانیک، منظم و تعریف شده نیست. بلکه در پاره‌ای موارد که همسویی هست، مثلا در مواردی هیأت رییسه جامعتین با هم جلسه داشتند یا کمیسیون سیاسی جامعه مدرسین و کمیته سیاسی آنجا جلساتی داشتند و یا گاهی اوقات در بعضی جلسات تعدادی از آقایان دو طرف شرکت می‌کردند. ولی در عین حال اختلاف سلیقه‌هایی وجود دارد. مثلا جامعه روحانیت مبارز تهران دوست دارد در انتخابات مجلس کاندیدا معرفی کند ولی جامعه مدرسین اینگونه نیست. یا مثلا در رابطه با خبرگان کار هماهنگی لااقل در دوره اخیر صورت گرفت.

این همسویی را تا چه اندازه به نفع کشور می‌دانید؟

وحدت هر چقدر بیشتر و گسترده‌تر باشد بین نیروهای وفادار به نظام می‌تواند منتج‌تر باشد.

بعضی معتقدند جامعه مدرسین را می‌توان یک حزب سیاسی دانست. آیا می‌توانید این سخن را بپذیرید؟

نه. همین اندازه که اگر ما مفهوم حزب را بدانیم چنین حرفی را نمی‌گوییم. حزب چیست؟ تشکّلی برای به دست گرفتن قدرت؛ این‌طور نیست و اینکه یک تشکّل سیاسی به معنای منفی آن هم باشد که در نظرشان هدف وسیله را توجیه کند باز هم چنین نیست. حقیقت این است که جامعه تشکّلی است که آنچه برایش مهم است اسلام است و در رابطه با اسلام هم نظام اسلامی مهم است و معتقد است باید به چنین نظام اسلامی کمک کرد و نگذاشت به انحراف کشیده شود. البته طبعا به معنای درست، سیاسی هم هست یعنی اعضا بر اساس مبانی دینی و حجّت شرعی در بعضی موارد که احساس وظیفه می‌کنند وارد مسائل می‌شوند. بر همین اساس حضرات مسائل کلّی کشور را رصد می‌کنند و در بعضی موارد بنا به اقتضا تذکراتی داده می‌شود؛ گاهی به مجلس گاهی به ریاست جمهوری یا مسؤولان ذیربط. گاهی نظرات‌شان را به صورت اطلاعیه مطرح می‌کنند و گاهی دعوت‌هایی به عمل می‌آید. ولی هدف تثبیت خود جامعه نیست بلکه مسأله نفع نظام است. به همین دلیل گاهی بعضی افراد همین که حمایت جامعه را می‌گیرند به دنبال کار خودشان می‌روند و این‌طور نیست که مانند یک حزب بازخواست و سین‌جیم شوند.

فکر نمی‌کنید همین مسأله که پاسخگو نیستند دلیلی باشد بر اینکه نباید کسی به عنوان نماینده جامعه مثلا در انتخابات ریاست جمهوری معرفی شود؟

مسأله ریاست جمهوری جداست و حساب دیگری دارد. در جاهایی که جامعه اولا و بالذات تشخیص می‌دهد که حضور پیدا کند در مسأله خبرگان است. تلاش بر این است که کسانی به عنوان خبرگان معرفی شوند که از لحاظ فکری سالم باشند و فضل کافی را داشته باشند و این مسائل را رصد می‌کند و از کاندیداهایش هم حمایت می‌کند. در رابطه با مجلس اینگونه نیست، و شاخصه‌های اصلی را مطرح می‌کند. البته در انتخابات مجلس فقط برای قم نماینده معرفی و یا حمایت می‌شود آن هم به دلیل درخواست‌های مردمی و درخواست‌هایی که از سوی تشکّل‌های حامی نظام و انقلاب و رهبری صورت می‌گیرد. در این مورد هم معمولا از افرادی هم که حمایت می‌شود چه به عنوان کاندیدا و چه به عنوان حمایت، اینگونه نیست که به صورت منظم از آنها گزارش کار بخواهند. البته گاهی تذکراتی مطرح بوده است که شما چرا موضع‌گیری مناسب را نداشتید ولی به صورت آنچه که در احزاب صورت می‌پذیرد نبوده است.

در مجلس خبرگان آیا جامعه بعدا پیگیر عملکرد نمایندگان می‌شود؟

نه آن هم به این صورت نیست و نمایندگان باید خودشان عمل کنند. گاهی اوقات البته تذکراتی داده می‌شود ولی من یادم نمی‌آید که حتی یک جلسه از نمایندگان خبرگان دعوت شود و از آنها گزارش خواسته بشود. البته تعدادی از اعضای جامعه در خبرگان هستند و مجموعه خبرگان به صورتی است که همدیگر را تکمیل می‌کنند.

نقش‌آفرینی جامعه مدرسین در  انتخابات ریاست جمهوری چگونه است؟

در مسأله ریاست جمهوری اصل بر اعلام شاخصه‌ها است. اما اگر احساس شد که ضرورت دارد راه را نبندیم ولو به صورت غیرمستقیم از کسی حمایت صورت بگیرد. در نتیجه حتی در دوره اخیر تصمیم بر این بود که معرفی آقای ولایتی به صورت موضع جامعه صورت نگیرد. بلکه در همین اندازه که روی سایت جامعه این مطلب گذاشته شود که چنین جلسه‌ای تشکیل شد و اکثر اعضا نظرشان به آقای ولایتی بود، یا اگر تماس‌هایی با جامعه گرفته شد که البته تماس‌های مکرّری از طرف علمای کشور تماس گرفته می‌شد و بعضی هم با خودم تماس می‌گرفتند، بنا شد این مسأله اعلام شود.  البته در این میان مسائلی هم پیش آمد که بنا شد آقای یزدی موضع‌گیری کند. به هر حال در مسأله ریاست جمهوری هم اصل بر عدم اعلام کاندیدا و عدم حمایت از فرد خاصی است.

در دوره قبلی هم همین بحث به جدّ مطرح بود ولی مثل این دوره آقای یزدی نامه دادند. نامه‌های آقای یزدی بر اساس تصمیم شخصی خودشان است یا تصمیم مجموع اعضای جامعه؟

لااقل چیزی که در این بار اتفاق افتاد بنا بر این بود که اطلاعیه داده نشود و حتی بعضی از آقایان معتقد بودند هیچ‌کس مصاحبه هم نکند و فقط در حد گزارش همین جلسه که نظر اکثریت اعضا معطوف به آقای ولایتی بوده است کفایت شود و اطلاعیه رسمی نباشد. متأسفانه در جریان انتخابات اخیر بعضی از دوستان ما کمی تک‌روی کردند و مسائلی را که مربوط به داخل جامعه بود و لااقل کمی محل بحث بود در بیرون از جامعه مطرح کردند. در حالی که مشخص شده بود که نظر اکثریت چیست، بعضی از اعضای جامعه که با برخی مؤسسات دیگر حوزوی ارتباط داشتند مصاحبه‌هایی کردند و روی نظر خودشان را که فردی غیر از آقای ولایتی بود کار کردند و کار خوبی هم نکردند. دیگران هم این را گرفتند و رویش مانور دادند. از جمله اظهار نظر این آقایان به صورت پلاکارد در جلسه‌ای که آقای ولایتی به قم آمده بود روی دست گرفته شد و این خیلی بد شد. اینطور بود که آقای یزدی لازم دیدند در دو مرحله روشنگری کند و انتظار هم چنین بود. به عبارتی اکثریتی نظر روی یک فرد داشتند و شما حرف‌هایی در ارتباط با خود جلسه احیانا دارید. شما باید در جلسه بعدی حاضر شوید و نظرتان را مطرح کنید. حالا یا شما می‌توانید دیگران را قانع کنید و یا دیگران می‌توانند شما را قانع کنند ولی این که به این صورت در این مسأله ورود پیدا کند قابل دفاع نبود.

پس مصاحبه آقای یزدی و این که گفتند احتمال انشعاب در جامعه بود، به همین مناسبت صورت گرفت؟

اگر یادتان باشد من خودم مصاحبه کردم و این تعبیر را نپسندیدم. البته اختلاف هست و حتی پیش از اینکه در جامعه باشم خبر داشتم که اختلاف هست و مثلا یک طرف مرحوم آیت‌الله خاتم است و یک طرف مرحوم آیت‌الله فاضل و دیگران هستند. یک طرف مثل حضرات آیات آقا سید جعفر کریمی و آقای محفوظی و مسعودی و یک طرف هم دیگران. این اختلافات در هر مجموعه حوزوی و غیر حوزوی وجود دارد و من معتقد به این بخش از تعبیر آقای یزدی که اختلاف تا مرز تجزیه پیش رفت نیستم و معتقدم این تلقّی خود ایشان است. چون تجزیه‌ای در کار نبود و احتمالش هم داده نمی‌شد. حتی بینی و بین الله من اختلاف سلیقه با آن سه چهار نفر دارم. در خود جامعه هم اختلاف نظر جدّی با این آقایان داریم زیرا این آقایان طرفدار جاهایی هستند که ما آنها را تند می‌دانیم و تعارف هم نداریم. ولی در عین اینکه اختلاف نظر دارم آنها را هم می‌شناسم و می‌دانم که آدم‌های متدیّنی هستند و قطعا چنین انگیزه‌ای برای تجزیه جامعه در این آقایان نبوده است. به علاوه بزرگان جامعه که مرکز ثقل جامعه هستند هم مانع چنین امری بوده و هستند  و اگر روزی چنین اتفاقی هم بخواهد بیفتد باید از سوی کسانی باشد که جایگاه خاصی در جامعه داشته باشند مثل آقای یزدی، طاهری خرم آبادی، مقتدایی یا آقای مؤمن. به فرض هم که این آقایان بخواهند انشعاب کنند به هیچ وجه نمی‌توانند تشکّلی در جایگاه جامعه مدرسین بسازند. در نتیجه من تعبیر تجزیه را به هیچ وجه نپذیرفتم و همان موقع هم مصاحبه کردم و این را گفتم و آقای یزدی هم هیچ واکنشی نشان ندادند.  به نظر من حتی مصلحت خود جامعه هم نبود که چنین حرف‌هایی مطرح شود.

ارتباط جامعه مدرسین با مراجع به چه شکل است؟

جامعه از ابتدا مورد توجه حضرات مراجع بوده است و آقایان اعضای جامعه هم مراجع را، خصوصا مراجع رده اول را صاحبان حوزه می‌دانند. طبیعتا هر از چند گاهی خدمت مراجع می‌رسند و مطالب رد و بدل می‌شود. مثلا چندی پیش خدمت حضرت آیت‌الله صافی و حضرت آیت‌الله مکارم رسیدیم و گمانم هست که خدمت حضرت آیت‌الله وحید خراسانی هم رسیدیم. کما اینکه خدمت مقام معظم رهبری هم هر چند سال یکبار می‌رسیم. البته در عین حال خود جامعه تعدادی افراد را دارد که اگر مطلبی پیش بیاید، این افراد نقش پل ارتباطی را ایفا می‌کنند. مثلا به عنوان مثال بنده ارتباطی قوی هم با حضرت آیت‌الله وحید خراسانی و هم با حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی دارم. اگر مطلبی باید خدمت آقایان برده شود توسط بنده و مثلا آقای شب‌زنده دار خدمت آقای وحید یا حضرت آیت‌الله صافی می‌برم. یا مثلا حضرت آیت‌الله میرمحمدی خدمت حضرت آیت‌الله شبیری می‌رسند و مطالب را منتقل می‌کنند. البته باید بیشتر روی این مسأله کار شود چون ما گاهی مسائل را رها می‌کنیم.

این گفتگو در شماره ۳۰ مجله مهرنامه (مرداد ۱۳۹۲) منتشر شده است.

 در همین باره: جامعه مدرسین؛ گذار از گفتمان به نهاد

همین گفتگو در سایت حوزوی دین آنلاین