قداست اجتهاد و دلواپسی‌های وحید بهبهانی

اشاره

محمدباقر اصفهانی معروف به وحید بهبهانی، در سال ۱۱۱۷ ق در اصفهان به دنیا آمد. پدرش علامه بزرگ ملامحمد اکمل، عالمی زاهد و باتقوا و مادرش نوه دختری علامه مجلسی اول بود. وی به القاب دیگری همچون «استاد اکبر»، «استاد الکل»، «علامه ثانی» و «محقق ثالث» نیز مشهور است. از اساتید وی می‌‌توان به سیدمحمد طباطبایی بروجردی و صدرالدین همدانی و از شاگردانش نیز می‌توان به سید مهدی بحرالعلوم و سیدمحمدباقر اصفهانی شفتی معروف به حجت‌الاسلام اشاره کرد. این نوشتار اشاره‌ای است کوتاه به برخی دغدغه‌های علامه وحید بهبهانی در مقوله‌ی فقاهت و اجتهاد.

 

جمعی از فقهای قم پای مزار علامه وحید بهبهانی در حرم امام حسین(ع) در کربلای معلی

شرایط اجتهاد

مجتهدین در مباحث نظری چارچوب مشخصی را به عنوان مقدمه رسیدن به اجتهاد بیان داشته‌اند. علامه وحید بهبهانی که جریان اجتهاد را در قرن دوازدهم دوباره احیا نمود، در خلال مباحث خود به این شرایط اشاره می‌کند. بخشی از مقدماتی که وحید بهبهانی بر می‌شمارد، مقدمات علمی است اما از لابه‌لای نوشته‌های وحید پیداست که وی، اگرچه به‌دنبال حذف جریان اخباری بود، اما در عین حال دغدغه‌هایی فراتر از مسائل علمی در باب اجتهاد و آینده مجتهدین داشت.

برخی از شرایط و لوازم علمی‌ای که وحید در این کتاب متذکر می‌شود را پیش از او صاحب معالم الاصول مطرح کرده است.[۱] علامه بهبهانی در عین تأکید بر کسب مقدمات علمی همچون شناخت ادبیات عرب، اصول فقه، منطق و کلام اسلامی، شرط اصلی و اساسی برای اجتهاد را داشتن «قوه قدسیه» و «ملکه قوی» می‌داند. اهمیت این قوه به‌اندازه‌ای است که از نظر وی نتیجه ‌بخش ‌بودن تمام شروط دیگر مبتنی بر وجود این شرط است. اگرچه عنوان قوه قدسی مبهم است اما با توضیحاتی که مطرح می‌شود این ابهام رفع می‌گردد. بهبهانی توضیح می‌دهد که داشتن این قوه متضمن چند مسأله است:

  1. کج‌سلیقه‌نبودن در تفقّه: بهبهانی معتقد است فقیه باید فهم خود را به اجتهادات دیگر فقها ارائه کند. درصورتی که فهم و اجتهاد جدید، مطابق فهم فقهای پیشین بود، اعوجاجی در آن نیست والا فقیه باید متوجه شود که در اجتهادش دچار کج‌سلیقگی شده است. این اعوجاج ممکن به‌صورت ذاتی در فردی وجود داشته باشد یا به‌صورت اکتسابی (همچون تقلید یا توجه ذهن به شبهات) برایش به‌وجود آمده است.[۲]  البته شناخت اقوال، مشهورات و اجماعات فقهای امامیه راهی است که نوعاً فقها برای فهم این مسأله به‌کار می‌برند و از این رو، ذکر این نکته مسأله چندان جدیدی نیست. ولی نکته‌ای که دغدغه بهبهانی را به‌صورت عینی مشخص می‌کند این است که وی می‌گوید: «گاهی شیطان در قلب فقیه این را القا می‌کند که موافقت با فقها، تقلید از آن‌هاست و تقلید بر من مجتهد حرام است و باید مخالف فقهای دیگر حکم کنم تا مجتهدی فاضل شوم.»[۳] بهبهانی تأکید می‌کند که چنین فردی سخت در اشتباه است و حال او مانند کسی است که در اثر مشکل بینایی همه‌چیز را سبز می‌بیند و به دیگران می‌گوید که همه‌چیز سبز است؛ ولی حقیقت اشیا با سخن او تغییر نمی‌کند.
  2. عدم افراط در بحث و ترک جدل: وحید می‌گوید فقیه نباید علاقه شدید به افراط در بحث‌کردن داشته باشد و نباید در هر زمینه‌ای که بحث پیش می‌آید اظهار نظر کند؛ حال چه برای اظهار فضل باشد یا به ‌واسطه مریض بودن قلبش. وی تصریح می‌کند که این حالت باعث می‌شود حقیقت از انسان رخ بپوشاند. بهبهانی می‌گوید بعینه دیده است که بعضی از فضلای زاهدی که به بالاترین درجات فضل و زهد رسیده‌اند، اما همین مشکل اخلاقی و روحی حتی برخی از اصول دین‌شان را به فساد کشانیده است؛ و زمانی که ایشان در اصول دین‌شان دچار مشکل شدند، وضعیت تفقه در فروع دین‌شان مشخص است.
  3. ترک اهل لجاجت و عنادورزی: بهبهانی معتقد است بسیاری از مردم وقتی سخنی را بدون تحقیق براساس تقلید یا براساس یک شبهه ذهنی مطرح می‌کنند، به‌جای آن‌که به‌دنبال حق باشند، برای اثبات سخن رطب و یابس خود را به‌هم می‌بافند. چنین افرادی راهی به حقیقت پیدا نخواهند کرد و چه‌بسا در بدیهیات نیز دچار شک و شبهه شوند؛ چه‌رسد به مسائل نظری و ظنّی که در روش اجتهادی مطرح می‌شود و کوچک‌ترین قصوری به خراب شدن مسأله خواهد انجامید.
  4. پذیرش نظر مجتهدین:  بهبهانی سخن از طلاب مبتدی‌ای به‌میان می‌آورد که هنوز به مرحله اجتهاد نرسیده‌اند و هنوز از بسیاری ریزه‌کاری‌ها اطلاعی ندارند؛ ولی وقتی نظر مجتهدان را می‌بینند، لجوجانه می‌پرسند مبنای سخن شما چیست؟! اینان هرچه را که خودشان نمی‌فهمند انکار می‌کنند و به این مسأله توجه نمی‌کنند که انسان حتی در یک کار ساده نیز در ابتدای کار بسیاری از چیزها را نمی‌داند؛ چه رسد به امور مشکل و پیچیده‌ای همچون اجتهاد! آنان به این نکته توجه ندارند که استبداد رأی، انسان را حتی در همان کار ساده نیز رشد نمی‌دهد. بهبهانی تصریح می‌کند که حتی مجتهد نیز در ابتدای راه نباید بر نظر خود استبداد رأی داشته باشد؛ بلکه باید تردید کند و بیش‌تر تحقیق نماید.
  5. تمرکز بر فقه: علامه بهبهانی معتقد است مجتهد نباید در طول مدت عمرش بر علوم دیگری غیر از فقه متمرکز باشد. علومی همچون کلام، ریاضی یا نحو اگرچه بی ارتباط با فقه نیستند، اما فقیه برای تفقه، باید در فقه ممحض باشد. بهبهانی تأکید می‌کند افراد خوش‌فکری را دیده است که در علوم دیگر ماهر بوده‌اند، ولی به‌همین واسطه فقه را به فساد کشانده‌اند.[۴] وی همچنین به این نکته می‌پردازد که اگرچه برخی علوم از باب مقدمه برای اجتهاد لازم‌اند، ولی طلبه نباید تمام عمرش را در آن‌ها ضایع کند. وی ابراز تعجب می‌کند که چگونه بعضی طلاب عمر خودشان را در ریاضی، حساب، ادبیات و… می‌گذرانند و در اواخر عمر یاد فقه می‌افتند؛ در حالی که عادتاً بعید است که کسی در اواخر عمر به شناخت کافی از یک علم برسد.
  6. ترک توجیه و تأویل: وحید بهبهانی توضیح می‌دهد که بعضی را دیده است که به‌اندازه‌ای در تأویل و توجیه آیات و روایات ماهر شده‌اند که حدیث را به معنایی که می‌خواهند تأویل می‌کنند و از معنای ظاهری آن دست می‌کشند. وی تأکید می‌کند که این کار نیز زمینه فساد فکر مجتهد را آماده می‌کند.
  7. میانه‌روی در افتاء؛ نه جرأت نه احتیاط: بهبهانی معتقد است فقیه باید راهی میانه بین جرأت بیش از حد و احتیاط تامّ و تمام برگزیند. وی از یک سو جرأت در فتوادادن بر اساس نظرات جدید را صحیح نمی‌داند و حالِ چنین فقیهی را همچون حال پزشکی می‌داند که با خطر زیاد و توجه به راه‌های تجربه‌نشده، جان مریض را به‌خطر می‌اندازند. از سوی دیگر وی احتیاط شدید را نیز موجب تخریب فقه می‌داند و معتقد است بسیاری از کسانی که در احتیاط این‌گونه پیش رفته‌اند، نه در عمل و نه در فتوا، صاحب فقه نشده‌اند.
  8. توان فهم متوسط: وحید بهبهانی همچنین فهمی میانه را برای اجتهاد شرط می‌داند و معتقد است مجتهد، نه باید بیش از حد تیزهوش باشد(به‌گونه‌ای که بر هیچ چیز جزم پیدا نکند) و نه احمق (به‌گونه‌ای که مشکلات و دقایق مسأله و حل آن را نفهمد).
  9. تهذیب اخلاق: توجه به اخلاق و تهذیب روح نکته دیگری است که علامه بهبهانی بر آن دست می‌گذارد. وی درباره اهمیت این مسأله برای مجتهد می‌گوید: «علم نوری است که خداوند در قلب آن‌کس که می‌خواهد می‌اندازد و نور در قلب کثیف نمی‌افتد و اگر هم افتاد، باید از چنین عالمی به خدا پناه برد؛ چون او بعد از فرعون از بدترین انسان‌ها و از بازدارندگان راه خداست.

[۱] . شرایطی همچون آشنایی با زبان و ادبیات عرب؛ شناخت آیات‌الاحکام قرآن کریم؛ شناخت منابع فقه و احکام و قدرت رجوع به این کتب برای استدلال؛ شناخت احادیث مرتبط با احکام براساس منابع قابل اعتماد، به‌گونه‌ای که توان مراجعه به منابع و یافتن و بررسی احادیث مرتبط با احکام را داشته باشد؛ آشنایی با علم رجال برای بررسی احوال راویان؛ آشنایی با اجماعات فقهای شیعه؛ آشنایی با اصول فقه؛ توان ارتباط دادن فروع با اصول و… (عاملی، حسن بن زید، معالم الاصول، ص۲۴۰)

[۲] . وحید بهبهانی، الفوائد الحائریه، ص۳۳۷.

[۳] . همان، ص۳۳۸.

[۴] . همان، ص  ۳۴۰

 

 

همین نوشته در مباحثات:

قداست اجتهاد و دلواپسی‌های وحید بهبهانی

 

غربت در شهر منتظران!

به لحاظ تاریخی، مقتل ابومخنف معتبرترین مقتلی است که حادثه عاشورا را روایت کرده است. اگر چه اصل این مکتوب از بین رفته اما طبری در تاریخ خود بخشی از حوادث عاشورا را به نقل از وی نقل می‌کند. به همین واسطه بخش‌هایی از این منبع مهم در تحلیل تاریخ عاشورا، برای ما به یادگار مانده است. در سالگرد فاجعه عاشورا خواندن بخش‌هایی از این متن تاریخی خالی از لطف نیست.*


ابومخنف در گزارشات خود از دیدار عبدالله بن مطیع با امام در مدینه خبر می‌دهد. بر اساس این گزارش، عبدالله از امام درخواست می‌کند که از مدینه به هر کجا رفتی، اما به کوفه نرو!

«فاستقبلنا عبدالله بن مطیع فقال للحسین جعلت فداک أین ترید؟ الا فانّی ارید مکّة و أمّا بعدها فاستخیر الله؛ قال خار الله لک و جعلنا فداک؛ اذا انت اتیت مکّة فایّاک أن تقرّب الکوفة فانّها بلدة مشؤومة بها قتل أبوک و خذل اخوک.»(ص۱۰۱۲)

امام حسین از مدینه به مکّه رفت و در آنجا با اقبال مردم روبرو شد. اگر چه در مکّه مردم به امام توجه نشان دادند اما این اهل کوفه بودند که به دنبال پیشوایی همچون امام بودند و این درخواست را به وسیله نامه‌هایشان با ایشان مطرح نمودند. امام(ع) به دعوت‌نامه‌های اهل کوفه پاسخ مثبت دادند. ایشان در پاسخ خود ضمن تأکید بر عمل به کتاب، سنت نبوی و علوی سه شرط را به عنوان شروط لازم برای امام مطرح می‌کنند: عمل به کتاب، عمل بر اساس عدالت و مراقبت بر نفس در مقابل خداوند. ایشان می‌نویسند:

«فلعمری ما الامام الّا العامل بالکتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه علی ذات الله»(ص۱۰۱۳)

حرم مسلم ابن عقیل در مسجد کوفه

در عراق به موازات تحرکات اهل کوفه، اهل بصره نیز که گرایشات شیعی داشتند به فکر بیعت با امام(ع) افتادند و گزارشاتی از ملحق شدن برخی از شیعیان بصره به امام نقل شده است. در هر حال اما امام(ع) برای بررسی وضعیت کوفه پسر عموی خود مسلم بن عقیل را به این شهر فرستاد.(ص ۱۰۱۳)

مسلم در جمع شیعیان نامه امام حسین(ع) را برای مردم خواند. گریه مردم در هنگام قرائت نامه نشان از توجه عاطفی به ایشان داشت. در این جلسه برخی از حاضران همچون عابس و حبیب ابن مظاهر بر جان بر کف بودن‌شان در برابر امام(ع) تأکید کردند شیعیان برای اعلام حمایت خود از امام(ع) با مسلم بیعت نمودند.(ص۱۰۱۴) در این دوره ۱۸ هزار کوفی با مسلم بیعت نمودند.(ص ۱۰۲۱)

البته حاضرین در این جلسه یک دست نبودند و بعضی از موافقان یزید به حمایت از او سخن گفتند. این مسأله به روشنی نشانه‌ای است از شکاف میان کوفیان در گرایش به امام و گرایش به حکومت مرکزی.

عبدالله ابن مسلم که یکی از مخالفان امام بود بلافاصله پس از این جلسه نامه‌ای به یزید نوشت و وضعیت ملتهب کوفه را برایش شرح داد و سخن از بیعت شیعیان کوفه با مسلم به میان آورد. وی در نامه خود تأکید نمود که برای حفظ قدرت حکومت در کوفه نیاز به حاکمی قدرتمند هست. وی می‌گوید:

«انّ النعمان ابن بشیر رجل ضعیف فان کان لک بالکوفة حاجة فابعث الیها رجلا قویا ینفذ امرک و یعمل مثل عملک فی عدوّک فانّ النعمان ابن بشیر رجل ضعیف او هو یتضعّف.» (ص ۱۰۱۴)

جمله آخر (یتضعّف) تقویت کننده این احتمال است که نعمان بن بشیر نیز علاقمند به حضور امام در کوفه بوده است چرا که علیرغم اینکه احتمالا توان مقابله با مسلم را داشت، اما مخالفت جدی‌ای با حضور وی در کوفه از خود نشان نداد. در هر حال این اولین نامه‌ای بود که به یزید نوشته شد و افراد دیگری نیز نامه‌هایی با همین مضمون به وی نگاشتند.

یزید برای حل مسأله با سر جون مسیحی که مشاور معاویه نیز بود مشورت کرد.(ص ۱۰۱۴) به پیشنهاد وی بود که عبیدالله بن زیاد از بصره به سوی کوفه گسیل داده شد.

به موازات این امر، امام(ع) نامه‌ای خطاب به تعدادی از بزرگان شیعیان در بصره فرستاد. امام در این نامه نوشت:

«انا ادعوکم الی کتاب الله  و سنّة نبیّه فانّ السنة قد امیتت و انّ البدعة قد احییت و ان تسمعوا قولی و تطیعوا امری اهدکم سبیل الرشاد.»(ص۱۰۱۴)

هیچکدام از مخاطبان نامه، این موضوع را افشا نکردند. تنها منذر بن جارود بود که ترسید این نامه دسیسه‌ای از  طرف عبیدالله باشد و از همین رو نامه را با آورنده آن به ابن زیاد تسلیم کرد. ابن زیاد آورنده نامه را به قتل رساند و در خطبه‌ای تأکید که با هر کس که فکر شورش به سرش بزند به شدّت برخورد خواهد شد. وی فردای این خطابه به سمت کوفه حرکت نمود.

ابن زیاد که تمام صورت خود را پوشانده بود، به صورت کاملا ناشناس همراه با تعداد کمی سوار به کوفه وارد شد. مردم کوفه آماده حضور امام بودند و مسلم نیز از این امر خبر داده بود؛ همین مسأله باعث شد تا مردم تصور کنند این امام است که به کوفه وارد شده است. گزارش‌ها تأکید می‌کند:

«فکلّما نظروا الیه لم یشکّوا انّه الحسین فیقولون مرحبا یابن رسول الله.» (ص۱۰۱۵)

ابن زیاد ابتدا به قصر و سپس به مسجد رفت و در آنجا خطبه‌ای خواند و مردم را از مخالفت با حکومت بر حذر داشت.

با حضور ابن زیاد در کوفه وضعیت برای مسلم دشوار شد و وی از دید عموم مخفی شد. محل اختفای منزل هانی ابن عروه بود. زمانی که وی در منزل هانی مخفی شده بود، ابن زیاد برای پاره‌ای مذاکرات به منزل هانی رفت. مسلم علیرغم آنکه موقعیت مناسب برای ترور عبیدالله را داشت اما به دو دلیل این کار را نکرد. اول اینکه هانی دوست نداشت که در منزلش کسی به قتل برسد و دلیل دوم حدیثی از پیامبر(ص) بود که به گفته مسلم در افواه مردم بود مبنی بر اینکه «الایمان قید الفتک و لا یفتک المؤمن.»(ص ۱۰۱۷)

عبیدالله به خوبی می‌دانست که برای تسلط بر وضعیت کوفه باید مسلم را از بین ببرد اما از محل اختفای مسلم خبر نداشت. وی برای اطلاع از این مسأله ۳۰۰۰  به یکی از کارگزارنش داد و از او خواست پول را به دست نزدیکان مسلم برساند تا به تو اطمینان کنند و جای مسلم را برایش فاش کنند. کلام ابن زیاد قابل توجه است که می‌گوید:

«فقل لهم استعینوا بها علی حرب عدوّکم و أعلمهم انّک منهم فانّک لو قد أعطیتها ایّاهم اطمأنّوا لک و وثقوا بک و لم یکتموک شیئا من اخبارهم.» (ص۱۰۱۶)

ابن زیاد به همین صورت از محل اختفا آگاه شد. وی هانی ابن عروه را با دسیسه به قصر فراخواند و از او درباره مسلم سؤال کرد اما هانی اظهار بی‌اطلاعی نمود. ابن زیاد با شدت تمام با هانی برخورد کرد و بینی‌‍ او را شکست و صورتش را غرق در خون نمود و او را به زندان افکند.

در این شرایط مردم و خصوصا افراد قیبله هانی بیرون قصر منتظر هانی بودند، متوجه شدند که اتفاقی برای وی افتاده است و جمعیت مخالفان به تدریج گسترده شد. این در حالی بود که جمعیت داخل قصر حدود ۵۰ نفر بود که ۳۰ نفر محافظ و ۲۰ نفر از اشراف. عبید الله از یک سو با استفاده از شریح قاضی که شهادت به زنده بودن هانی داد توانست بخشی از تحریکات را کم کند. از سوی دیگر وی  با تطمیع اشراف از آنها خواست که وحدت مردم را از بین ببرند. او که مردم کوفه را به خوبی می‌شناخت می‌دانست که با گروه‌های مختلف باید با زبان خودشان سخن گفت. در روایتی می‌خوانیم:

«اشرفوا علی الناس فمنّوا اهل الطاعة الزیادة و الکرامة و خوفوا اهل المعصیة الحرمان و العقوبة و اعلموهم فصول الجنود الیهم.»(ص۱۰۱۹)

از جمله این اشراف شمر بن ذی الجوشن عامری، محمد بن اشعث کندی و شبث بن ربعی تمیمی بودند که همگی در روز عاشورا مقابل اباعبدالله ایستادند.

سیاست‌های ابن زیاد در مردم کارساز شد و توده مردم به سرعت اطراف مسلم را خالی کردند و در زمانی کوتاه از ۴۰۰۰ نفر حاضرین در معرکه تنها ۳۰ نفر باقی ماندند. مسلم نماز مغرب را با همان تعداد خواند ولی بعد از نماز همان تعداد نیز مسلم را تنها گذاشتند و او را در کوچه‌های کوفه رها کردند.

مسلم ابن عقیل با وضعیت دردناکی روبرو شده بود و دست تقدیر وی را به خانه‌ای کشاند که در آن پیرزنی تنها به نام طوعه همراه با پسرش زندگی می‌کرد. پسر طوعه محل اختفای مسلم را فاش کرد و محمد بن اشعث، مسلم را به دام انداخت. ابو مخنف از گریه مسلم در هنگام دستگیری سخن می‌گوید. مسلم تأکید می‌کند که به هیچ وجه برای خودش گریه نمی‌کند، بلکه برای امام حسین(ع) و فرزندانش گریه می‌کند که قصد این شهر را دارند:

«انّی والله ما ابکی لنفسی و لا لها من القتل أرثی و ان کنت لم احب لها طرفة عین تلفا
و لکن أبکی لأهلی المقبلین الیّ؛ ابکی لحسین و ال حسین»(ص۱۰۲۱)

تصویری تخیلی از لحظه دستگیری حضرت مسلم

ابن اشعث که ظاهرا تصور می‌کرد می‌تواند جلوی مرگ مسلم را بگیرد به او می‌گوید از ابن زیاد خواهم خواست که تو را به قتل نرساند اما مسلم می‌دانست که ابن زیاد قصد جانش را دارد. از همین رو وی از ابن اشعث می‌خواهد که پیامی را که در آن وضعیت موجود را شرح می‌داد و از امام می‌خواست بازگردد، به ایشان برساند:

«ارجع باهل بیتک و لا یغرّک اهل الکوفة فانّهم اصحاب أبیک الذی کان یتمنّی فراقهم بالموت او القتل. انّ اهل الکوفة کذبوک و کذبونی و لیس لمکذب رأی.» (ص ۱۰۲۱)

مسلم پس از دستگیری به قصر منتقل شد. وی که لب تشنه بود در ورودی قصر آبی خنکی دید و جرعه‌ای از آن را طلب کرد اما مسلم بن عمرو باهلی مانع آب دادن به مسلم گشت. مسلم در آخرین صحبت‌های خود باز هم بر خبر رساندن به امام(ع) مبنی بر عدم ورود به کوفه تأکید می‌کند و ابن زیاد هم با این اطلاع رسانی مخالفتی نمی‌کند و تأکید می‌کند اگر حسین قصد کوفه نداشته باشد وی نیز کاری با او نخواهد داشت ولی در غیر این صورت، دست از حسین نخواهد کشید.(ص۱۰۲۲)  سرانجام مسلم به دستور ابن زیاد به شهادت می‌رسد  و کمی پس از وی، هانی ابن عروه نیز به او ملحق می‌گردد. ابن زیاد سرهای هر دو را نزد یزید می‌فرستد تا مهری باشد بر تأیید عملکرد خود در کوفه.

 

برداشت شخصی‌:

به نظر می‌رسد که وضعیت کوفه وضعیت ثبات نیست؛ نعمان ابن بشیر والی کوفه برخورد تندی با مسلم نمی‌کند. اما اوضاع کوفه به صورت کامل هم در دست موافقان امام نیست و حامیان حکومت مرکزی نیز جریان قدرتمندی را تشکیل داده‌اند. شیعیان براورد دقیقی از نحوه ورود امام ندارند و ابن زیاد را به واسطه وضعیت مبهمش با امام اشتباه گرفتند.

بررسی وضعیت متلاطم کوفه این سؤال را به صورت جدی مقابل ذهن خواننده قرار می‌دهد که آیا آمدن امام حسین(ع) می‌توانست مردم را منسجم کند و معادلات را به نفع شیعیان تغییر دهد؟ جمعیتی که به طرفداری از هانی ابن عروه به ۴۰۰۰ نفر رسیدند، با آمدن امام به چه تعدادی افزایش پیدا می‌کرد؟ و آیا این جمعیت پایداری کافی را در مقابل دسیسه‌های ابن زیاد از خود نشان می‌داد؟!

ورای این سؤالات که ذهن را به خود مشغول می‌کند، غربت مسلم در شهری به بزرگی کوفه عمیقا قلب انسان را به درد می‌آورد. چگونه می‌شود در کمتر از یک ماه ۱۸هزار نفر با مسلم بیعت کنند اما با تهدید و تطمیع بزرگان، همگی وی را رها می‌کنند و در کمتر از یک ساعت هیچ‌ مردی حاضر نمی‌شود به مسلم پناه بدهد؟! چه شد که مسلم در بین منتظران بی‌تاب که شدیدا چشم به راه امام حسین(ع) بودند، طعم تلخ غریبی را چشید؟!

*. شماره صفحات مذکور در متن مربوط به این منبع است:

تاریخ الطبری، الطبعة الثالثة، ۲۰۰۸-۱۴۲۹هـ.ق، بیروت، دار صاد، مجلد الثالث

مسأله دینداری نسل نو و توصیه‌های آیت‌الله‌العظمی سیستانی

آیت‌الله سید منیر خباز در سفری اخیر خود در تعطیلات سال نوی امسال، دیداری با استادش آیت‌الله العظمی سیستانی در نجف داشت. وی گزارشی از سخنانی که بین این استاد و شاگرد رد و بدل شده است را در وبسایت خود منعکس نموده است. بحث اصلی این گزارش به مسأله دین‌گریزی جوانان، خصوصا جوانانی که به کشورهای غیر اسلامی مهاجرت می‌کنند اختصاص داشته است. سید منیر خباز در این دیدار درباره راه حل برخورد با این مسأله از آیت‌الله العظمی سیستانی سؤال کرده است. آیت‌الله العظمی سیستانی در پاسخ، به تقویت هویت دینی در دو نقطه مهم تأکید نموده‌اند: ۱٫ هویت دینی ملّت‌ها ۲٫ تأکید بر شاخصه‌های دین‌داری در دو دوره کودکی و جوانی. 

آنچه در ادامه می‌آید گزارشی از پاسخ‌های آیت‌الله العظمی سیستانی است که در وبسایت آیت‌الله سید منیز خباز منتشر شده است.

 

در این دیدار بحثی را درباره مسأله سرعت بی‌اعتقاد شدن به باورهای دینی، خصوصا در بین جوانانی که به کشورهای غیر اسلامی می‌روند مطرح کردیم. مسأله‌ای که باعث می‌شود باور دینی برخی از جوانان در مقابل مجموعه‌ای از سؤالات و شبهات دینی و عقیدتی شکسته شود. و حتی گاهی اوقات از مسلمانی معتقد به منتقد شدید باورهای دینی تبدیل می‌شود. از همین رو پرسش اساسی درباره روش نتیجه بخش در تعامل با این پدیده بود.

آیت‌الله العظمی سیستانی در پاسخ بر دو محور اصلی تأکید کردند:

محور اول: توجه به هویت دینی ملّت‌ها

یکی از شاخصه‌های ملّت‌های آگاه، افتخار به هویت دینی‌شان است. ملّت‌هایی که از آگاهی و درایت کافی برخوردارند، این نکته را مدّ نظر قرار می‌دهند که دین فقط مجموعه‌ای از اعتقادات و اعمال عبادی نیست؛ بلکه به صورت هویت، فرهنگ و تمدّنی پابرجا شکل پیدا می‌کند. از همین رو تکیه بر دین و افتخار به آن، تکیه بر هویتی واقعی است که حتی در بین مردمی که سابقه فرهنگی و تمدّنی روشنی ندارند هم وجود دارد. مثلا سیک‌های هند در عین اینکه با انگلیسی‌ها همکاری و به آنها کمک نمودند، از هویت دینی خود دست نکشیدند. بلکه حتی از نوع پوشش خاص خودشان نیز دست بر نداشتند. چرا که آنها بر این باورند که دین و اعتقاداتشان هم جزئی از تمدّن و هویت آنهاست. برای همین آنها برای رسیدن به مناصب دنیوی، دست از دین‌شان بر نمی‌دارند.

یهودیان نیز علیرغم اینکه در کارهای مختلف دنیوی ورود پیدا کرده‌اند اما از هویت یهودی خود دست نمی‌کشند. حتی یهودیانی که تدیّن ندارند نیز بر هویت یهودی خود تأکید می‌کنند. چرا که دین، بخشی از هویت ذاتی آنهاست که چاره‌ای جز حفظ آن ندارند.

این نکته به ما نشان می‌دهد که آن کس که با آگاهی و تفکر با دین تعامل کند، با افتخار و پیروزی با او برخورد خواهد شد و اینگونه نیست که در مقابل تعدادی از شبهات و اشکالاتی که علما درباره آن بحث کرده‌اند و پاسخ آن را داده‌اند به سادگی شکست بخورد.

 

محور دوم: توجه به دین‌داری در دوره‌های مهم زندگی

نکته دوم بحث ایشان درباره روش تعامل با این پدیده بود که بر دو محور تمرکز داشت: کودکی و جوانی.

 

دوره اول: کودکی

در آیات و روایات بر خلقت انسان بر اساس فطرت الهی و فطری بودن دین تأکید شده است. در قرآن کریم می‌خوانیم: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ». یا در حدیثی از امیرالمؤمنین در توصیف پیامبران الهی می‌خوانیم: «لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ»[۱]؛ اما در عین حال در روایاتی که از ناحیه اهل بیت عصمت(علیهم‌السلام) وارد شده است بر این نکته تأکید می‌شود که باید میل فطری انسان به دین، از کودکی در او برانگیخته شود. (در ادبیات دینی) دو نوع نشانه در این موضوع وجود دارد:

 

نوع اول:

مستحباتی که در روایات شریف صادر شده از ساحت ائمه بدان اشاره شده است، اما ما در هنگام عمل به هدف اصلی آن توجهی نداریم. مثلا در احادیث اشاره شده است که مستحب است در هنگام تولد نوزاد، در گوش راست کودک اذان و در گوش چپش اقامه گفته شود. باید توجه داشت که این فعل، یک کار صرفا مستحب نیست بلکه دلالت بر یک روش تربیتی مهم و اساسی دارد. در حقیقت این دستور به ما می‌گوید که فطرت الهی درون طفل نیاز به بیدار کننده دارد. این آگاهی بخشی در گام اول، تلقین اساس دین، یعنی توحید، نبوت و واجبات دینی است. تلقین کردن این آموزه‌ها به کودک در اولین ساعات زندگی‌اش، روح و عقلش را از سطح فطرت به سطح دیگری منتقل می‌کند که او را به مراحل بعدی می‌کشاند:

مرحله اول انس گرفتن با اصواتی که می‌شنود و معارفی که با آن مواجه می‌شود.

مرحله دوم، ارتباط و یکی شدن با این معارف.

بنابراین هدف از اذان گفتن در گوش کودک فقط تعبّد و کسب ثواب نیست، بلکه برانگیختن فطرت تدیّن به وسیله مبادی دینی است؛ تا به تدریج این تلقین به اعتقاد پابرجا و محکم تبدیل شود.

به همین صورت وقتی به سفارشاتی که به مادر شده است توجه می‌کنیم هم همین مسأله را شاهدیم. مثلا سفارش شده است که در هنگام شیر دادن فرزند، ذکر خدا بگوید و صلوات بفرستد. هدف از این اذکار هم صرفا به دست آوردن ثواب نیست. بلکه هدف دورتری مد نظر است و می‌خواهد کودک از همان زمان که مشغول خوردن شیر مادر است، معارف دینی را بیاموزد. و همان‌گونه که کودک در حال ارتباط گیری حسّی مادّی با شیر مادر است، با مسائل و مبادی دینی هم انس بگیرد و همانطور که غذای روزانه‌اش را می‌خورد، مسائل دینی‌اش را هم با جان خود بیامیزد.

این سفارشات دینی و این اذکار مستحبی وقتی در کنار تأکید شدید بر تربیت طفل بر نماز خواندن از سال‌های اول زندگی‌اش[۲] مورد توجه قرار گیرند، به ما نشان می‌دهند که تمام اینها روشی دینی است که هدف آن تبدیل اعتقادات به چارچوب درونی محکمی است که انسان را در مقابل شبهات مقاوم سازد و انسان، به موجودی شکننده تبدیل نشود که با شنیدن هر شبهه‌ای سریعا تغییر مسیر دهد. چرا که در این صورت از پشتوانه مستحکم تربیت و معرفت دینی برخوردار است.

 

نوع دوم:

از شواهدی دیگری که نشان از محاسن اخلاقی و ارزش‌های والای انسانی در سیره ائمه طاهرین(ص) در تعاملات انسانی دارد، داستان معروف از امیرالمؤمنین(ع) است. در این روایت می‌خوانیم که روزی امیرالمؤمنین(ع) زنی را دید که بر دوشش مشک آبی گذاشته است و حمل می‌کند. حضرت مشک را از آن زن گرفت و آن را تا مقصد برای زن برد. حضرت در راه از وضعیت زندگی‌‌اش پرسید.

زن پاسخ داد: علی ابن ابی‌طالب همسرم را به یکی از مرزها فرستاد و او کشته شد؛ از آن مرد چند فرزند یتیم برایم به جا مانده است و پولی هم ندارم. برای همین مجبور شدم برای مردم کار کنم.

امیرالمؤمنین(ع) از آن زن دور شد ولی   آن شب تا به صبح مضطرب بود. صبح هنگام زنبیلی را پر از غذا کرد و بر دوش کشید. یکی از یاران حضرت گفت اجازه دهید به جای شما، من این زنبیل را بیاورم. امام(ع) پاسخ داد: اگر چنین کنی آنوقت در روزی قیامت چه کسی بار مرا خواهد کشید؟! حضرت زنبیل را تا درب خانه آن زن آورد و در زد. زن پرسید کیستی؟ امام پاسخ داد: همان بنده‌ای که دیروز مشک را برایت حمل کرد. در را باز کن که برای بچه‌ها غذا آورده‌ام. زن پاسخ داد: خدا از تو راضی باشد و خودش بین من و علی ابن ابی‌طالب قضاوت کند!

حضرت وارد شد و به زن گفت من می‌خواستم ثوابی به دست آورم. حال خودت انتخاب کن؛ یا آرد را خمیر کن و نان بپز و یا با کودکان بازی کن و من نان بپزم. زن گفت من نان پختن را بهتر می‌دانم و بیشتر بر آن توان دارم؛ شما مراقب کودکان باش تا از نان پختن فارغ شوم. زن آرد را خمیر کرد تا نان بپزد و علی هم مقداری گوشت پخت و با خرما و چیزهای دیگر به بچه‌ها داد و در همان حال که این غذا را به کودکان می‌داد می‌گفت: پسرم! علی ابن ابی‌طالب را به خاطر حقی که از شما از بین رفته است حلال کن. وقتی خمیر تخمیر گشت و آماده پختن شد، زن گفت: ای بنده خدا تنور را روشن کن و آتش را آماده نما؛ علی(ع) به سراغ تنور رفت و مشغول آتش درست کردن شد. وقتی آتش را شعله آماده می‌کرد، شعله‌های آتش به صورتش می‌خورد. امام پیوسته می‌گفت: ای علی! بچش! این جزای کسی است که  بیوه زنان و یتیمان را به حال خود رها کند.

وقتی آن زن علی(ع) را در این حال دید او  را شناخت و  سراسيمه [به سوى على عليه السلام آمد] و گفت: واى كه شرمنده‌ات هستم، اى اميرمؤمنان !امیرالمؤمنین فرمود: «واى كه من شرمنده تو هستم اى بنده خدا! از آن رو كه درباره‌ات كوتاهى كرده‌ام.»[۳]

وقتی مضامین این روایات و امثال آن را برای کودکان‌ خردسال‌مان نقل کنیم می‌آموزند که دین اهل‌بیت صرفا عبادت نبوده و نیست؛ بلکه آنان دین را تعامل عظیم انسانی می‌دیدند و ایشان همانگونه که دین را در محراب و ذکر و عبادت به تصویر می‌کشیدند، در فرصت ارتباط با مردم نیز تجسّم دین‌داری بودند.

بنابراین باید محاسن کلمات ائمه طاهرین را زیاد برای فرزندان تکرار کرد؛ حتی برای فرزندان خردسال. چرا که از امام صادق(ع) روایت شده است که ایشان فرمودند: «اگر مردم  زیبایی‌های کلام ما را بدانند از ما تبعیت خواهند کرد.»[۴]

 

دوره دوم: جوانی

در حدیثی از پیامبر(ص) می‌خوانیم که فرمود: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم».[۵] (ما پیامبران دستور داریم که با مردم به اندازه عقول‌شان سخن بگوییم.)

از معانی این حدیث شریف نبوی این است که ما پیامبران زمانی که قصد داریم انسانی را با فکر مشخصی قانع کنیم، بهترین راه برای این کار استفاده از روشی است که خودش برای فکر کردن استفاده می‌کند؛ نه استفاده از روشی که برای ما آشنا است. بنابراین وقتی با جوانان سخن می‌گوییم باید با منطق جوانان سخن بگوییم. از همین رو مبلغان دینی برای بیان حقایق دین و شرح اعتقادات دینی در مدارس، مساجد و منابر باید از روش علمی جدیدی استفاده کنند که در دانشگاه‌ها مورد توجه قرار می‌گیرد و جوانان نیز بر همان اساس افکار خود را پایه ریزی می‌کنند.

تمرکز بر روشی که مبلغان در دوره‌های گذشته استفاده می‌کردند، برای اقناع جوانان امروز فایده چندانی به دنبال نخواهد داشت. خداوند می‌فرماید: «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ».

[۱] . نهج البلاغة؛ ص: ۱۱

[۲] . الكافي «ط – الإسلامية»، ج‌۳، ص: ۴۰۹‌

[۳] . بحار الأنوار «ط – بيروت»، ج‏۴۱، ص: ۵۲

[۴] . معاني الأخبار؛ ص۱۸۰

[۵] . الكافي «ط – الإسلامية»؛ ج‏۱؛ ص۲۳

 

همین نوشته در مباحثات

وسائل الشیعة در جهاد با نفس

در روایاتی که از پیامبر(ص) و امامان شیعیان(علیهم‌السلام) به ما رسیده است جهاد به دو بخش تقسیم شده است:

جنگ مسلمان با دشمن

جنگ مسلمان با خودش

اما جنگ با خود و یا مجاهده با نفس چه اصولی و چارچوبی دارد؟ هدفش کجاست؟ چه چیزهایی در این جنگ حرام تلقی شده و چه چیزهایی واجب است؟ مستحبات و مکروهاتش کدام است؟

یکی از منابعی که در این باب، چارچوب مشخصی را بیان می‌نماید، کتاب «وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة» است. شیخ حر عاملی در جلد پانزدهم وسائل الشیعه، مباحث کتاب الجهاد را به دو بخش تقسیم نموده‌ است:

ابواب جهاد العدو و ما یناسبه (جهاد با دشمن)

ابواب جهاد النفس و ما یناسبه (جهاد با نفس)

ایشان ذیل عنوان دوم پاره‌ای از مهم‌ترین مطالب اخلاقی و مسائلی که شیعیان در باب شکل‌دهی شخصیت دینی‌شان باید مدّ نظر قرار دهند را ذکر می‌کند.

درباره این منبع باید در نظر داشت که از یک سو وسائل الشیعه کتابی معتبر در بین فقهای شیعه محسوب می‌شود و هیچ فقیهی از این کتاب بی‌نیاز نیست. اساس روایاتی که در مباحث استدلالی فقه مطرح می‌شود، روایاتی است که در وسائل الشیعه مطرح شده است. از سوی دیگر شیخ حرّ عاملی سعی بر آن داشته است تا از میان انبوه روایاتی که به دست ما رسیده است، روایات را به صورت کاملا منظم و دسته بندی شده در این کتاب بیاورد. در عین حال تلاش ایشان بر آن بوده است که به کتب اربعه محدود نماند و دیگر منابع حدیثی را نیز مدّ نظر قرار دهد. البته تنظیم ابواب بر اساس تنظیم کتب فقهی است و همین مسأله نیز مراجعه فقیه را به این کتاب آسان‌تر می‌کند.

 

پ.ن:

یک. به دوستداران این مباحث پیشنهاد می‌کنم مطالعه مقدمه وسائل الشیعه را از دست ندهید. متن آن را می‌توانید از لینک زیر بخوانید:

http://lib.eshia.ir/11025/1/3

دو. شیخ در آن مقدمه ضمن اشاره به این نکته که کتاب وسائل منابعی بیشتر از کتب اربعه را مدّ نظر قرار داده است، با استفاده از صنعت ادبی تضمین، به زیبایی اسامی کتبی را که بدان توجه داشته است را در ضمن مقدمه خود ذکر می‌کند:

«فعليك بهذا الكتاب (الكافي) في (تهذيب) (من لا يحضره الفقيه) ب‍(محاسن) (الاستبصار) (الشافي) من (علل الشرائع) أهل (التوحيد) بدواء (الاحتجاج) مع (قرب الإسناد) الى (طبّ الأئمة) الأطهار، السالك ب‍(الإخوان) في (نهج البلاغة) الى رياض (ثواب الأعمال) و (مجالس) (مدينة العلم) و مناهل (عيون الأخبار)، الهادي الى أشرف (الخصال) ب‍(مصباح) (كمال الدين) و (كشف الغمة) عن أهل (البصائر) و الأبصار.»

سه. انشاا… مباحث این کتاب را در نوشته‌های بعدی پی خواهیم گرفت. علاقمندان می‌توانند این بحث را در اینجا ببینند:

أبواب جهاد النفس و ما یناسبه

شهادت هفتمین امام(ع)

 

بیست و پنجمین روز از ماه رجب، یادآور حادثه دردناک شهادت هفتمین امام شیعیان است. امام موسی کاظم(علیه‌السلام) که مصداقی تمام از مظلومیت انسان کامل است. پیشوایی که در عین بزرگی، اما سختی‌های بسیاری در زندگی مادی خود کشید و دست آخر نیز به زهر کینه هارون الرشید عباسی به شهادت رسید.

نگاهی به برخی از احادیث نقل شده درباره سبک زندگی حضرت(ع)، نشان از عظمت روحی آن حضرت دارد. از جمله می‌توان به گزارشی اشاره نمود که به نحوه زندگی امام(ع) در زندان فضل بن ربیع در بغداد اشاره می‌کند. احمد ابن عبدالله از پدرش نقل می‌کند که وی در بغداد به دیدار فضل رفت وبین آن دو مکالمه‌ای شکل گرفت.

فضل: نگاهی به این اتاق بیانداز و بگو چه می‌بینی؟

گفتم: لباسی را می‌بینم که روی زمین افتاده است.

فضل: بهتر نگاه کن!

من کمی دقیق شدم و گفتم: مردی در حال سجده است.

فضل: می‌شناسی‌اش؟ او موسی ابن جعفر است. من شب و روز مراقب کارهایش هستم ولی هر وقت که به او سر زده‌ام او را در حال سجده یافته‌ام. موسی ابن جعفر نماز صبح را که می‌خواند، تا طلوع خورشید مشغول تعیبات می‌شود. سپس به سجده می‌رود و تا ظهر در سجده است. او کسی را مأمور خبر دادن وقت نماز کرده است و زمانی که وی خبر وقت نماز ظهر را می‌دهد، از سجده بلند می‌شود و بدون اینکه وضویش را تجدید نماید به نماز می‌ایستد. وقتی نماز مغرب و عشا را خواند، افطار می‌کند و تجدید وضو می‌کند و دوباره به  سجده می‌رود و تا طول شب را تا نماز صبح در سجده می‌گذراند. یکی از جاسوسانش می‌گفت چه بسیار می‌شنیدم که در سجده دعا می‌کند که «اللهم إنّنی کنت أسألک أن تفرغنی لعبادتک، اللهم و قد فعلت فلک الحمد» (یعنی خداوندا من پیوسته از تو می‌خواستم که وقت مرا برای عبادت خودت آزاد گردانی و تو این کار را کردی؛ پس شکر تو را سزاست.)[۱]

معرفت خداوند در روح و جان حضرت(ع) به اندازه‌ای بود که ایشان زندان را نه به عنوان یک تهدید برای آرامش روان، بلکه فرصتی خاص برای جدا شدن از مخلوقات و پیوستن به معبود می‌‌دید.

در عین حال حضرت(ع) بی‌توجه به نیازهای مردم نبودند. گزارش‌های مختلفی از بخشش‌های سنگین امام کاظم(ع) به کسانی که به نوعی گره در زندگی‌شان افتاده بود وجود دارد. همان‌ گونه که توجه مخفیانه ایشان به فقرای مدینه، بخشی از مشکلات این گروه را حل می‌نمود.

با تمام این احوال، اما حضرت(ع) پیوسته خدا را استغفار می‌گفت. این استغفار نه از باب گناه بود، بلکه چنانچه بعضی از بزرگان گفته‌اند، از این باب بود که اولیای خدا، همواره خود را در محضر حضرت حق(ع) ناچیز می‌دانند و عبادات خود را هیچ می‌بینند. امام کاظم(ع) پیوسته در سجده‌های‌شان می‌فرمودند: «قبح الذنب من عبدک، فلیحسن العفو و التجاوز من عندک» (خداوندا! گناهان زشت از طرف بنده‌ات انجام شده است، پس حال که چنین است بخشش و عفو از جانب تو زیباست.»[۲]

در عین حال اما امام کاظم(ع) عاقل‌ترین عقلای زمان خویش بودند. البته عقل مورد نظر، نه عقل مادّی و حیوانی، بلکه عقلی است که محور همه چیز را خداوند می‌بیند و اوج فهم انسانی را در بندگی خداوند متجلی می‌داند.[۳] این مباحث را می‌توان از آموزه‌های حضرت(ع) به هشام آموخت. آموزه‌هایی که به لطف خداوند در فرصتی دیگر از آن سخن خواهد رفت.
پ.ن۱: حضرت امام موسی کاظم(ع) را تشییع مظلومانه‌ای‌ کردند. تشییعی که هنوز هم نقل آن، جان شیعیان را می‌سوزاند. تصویر ابتدای متن مربوط به تشییع جنازه نمادین آن حضرت توسط شیعیان امروز است.

پ.ن ۲: امام موسی کاظم(ع) به باب الحوائج الی الله معروف است و بسیاری، حاجات خود را به واسطه ایشان از درگاه الهی می‌طلبند. سال گذشته که توفیق زیارت حرم شریف‌شان را داشتم در روی دیوارهای حرم آن حضرت بنرهایی را دیدم که از خداوند بابت آنکه به واسطه موسی بن جعفر(ع) حاجت روای‌شان کرده است، تشکر کرده‌اند؛ مثل نمونه‌هایی که در ادامه آمده است.

——-

[۱] .  مناقب آل أبي طالب ج ۴ ص ۳۱۸ ، عيون أخبار الرضا ( عليه السلام ) ج ۲ ص ۱۰۷ ، باب ۸ ح ۱۰ .

[۲] . کشف الغمّة، ج۲، ص ۲۲۸

[۳] . این متن بر اساس ترجمه و تنظیم اطلاعات ذکر شده در جلد اول از منهاج الصالحین آیت‌الله العظمی وحید خراسانی، صص ۳۹۹-۴۰۲  تنظیم شده است.

 

سفارش امیرالمؤمنین(ع) به ابوذر

اول. امروز سیزدهم رجب و روز میلاد امیرالمؤمنین امام علی(ع)، یکی از اعیادی است که برای ما شیعیان بسیار عزیز است. در ایران این روز را به نام روز پدر می‌شناسیم و به هر گونه که می‌توانیم سعی می‌کنیم دل‌ پدرانمان را شاد کنیم. آنان‌که دستشان می‌رسد، به دست‌بوسی پدر می‌روند و یا تماسی هر چند کوتاه تلفنی برقرار کرده و عید را به او تبریک می‌گویند. و آنان‌که دست‌شان از ارتباط این دنیایی با پدرشان کوتاه است، فاتحه‌ای به روح پدر هدیه کرده و با دعای خیر، روح پدر را قرین خوان رحمت الهی می‌گردانند. من هم این روز را به  پدرم تبریک می‌گویم و برایش آرزوی سلامتی و طول عمر با برکت می‌کنم و به روح اجدادم درود و سلام می‌فرستم…

دوم. پدر معنوی شیعیان، امیرمؤمنان، علی(ع) زمانی که حکومت جائر و فاسد معاویه قصد داشت ابوذر را به ربذه تبعید نماید، خطاب به وی می‌فرماید:

لا يُونِسَنَّكَ إِلَّا الْحَقُّ، وَ لا يُوحِشَنَّكَ إِلَّا الْباطِلُ (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۰)

ای ابوذر! اجازه نده هیچ چیز جز حق و حقیقت با تو انس گیرد و اجازه نده هیچ چیز جز باطل تو را به وحشت اندازد.

حق و باطل دو مفهوم بسیار عمیق و در عین حال متضاد هستند. حقّ یکی از اسماء خداوند و به معنای امر ثابت و مطابق واقع است و باطل به معنای امر ناثابت و فناپذیر. توجه به آیه قرآن کریم که می‌فرماید «جاء الحق و زهق الباطل، انّ الباطل کان زهوقا»(آیه ۸۱ سوره اسرا) این تضاد را به خوبی نشان می‌دهد؛ چرا که با آمدن حق، باطل رفتنی است.

اگر به استعمالات عامّه مردم نیز توجه کنیم به همین معنا می‌رسیم. ثابت بودن حق ذاتی است و هر کس تلاش می‌کند که خود را «حق» نشان بدهد و از «باطل» خوانده شدن وحشت می‌کند! توجه به همین نکته است که دلیل بسیاری از جنگ‌های تاریخ بشر را نشان‌گر است. هیچ صاحب قدرتی دوست ندارد که «باطل» دانسته شود و به دنبال آن است که فکر و ایده خود را ثابت و «حق» بداند.

توجه به فرمایش امیرالمؤمنین(ع) مسأله مهمی را به ما گوشزد می‌کند. حضرت به ابوذر دستور می‌دهد مبادا اجازه دهی که تلاطمات و فشارهای سختی که پیش رو داری، باعث شود که تو از حقایق و ثابتاتی که به آن رسیده‌ای کوتاه بیایی و به تدریج با افکار متضاد آن، یعنی باطل خو بگیری!

ایشان در جمله بعد می‌فرماید:

«فلو قبلتَ دنیاهم لأحبّوکَ، و لو قرضت منها لأمّنوک»

اگر از دنیای آنان را می‌پذیرفتی تو را دوست می‌داشتند و اگر از دنیای آنان قرض می‌کردی تو را امان می‌دادند.

سوم. بعد از سال‌ها دوباره عزمم را جزم کردم تا وبلاگ‌ نوشتن را آغاز کنم. برنامه‌ای که داشتم این بود که افتتاحیه این وبلاگ، در روز میلاد حضرت زهرا(س) انجام شود که با کمی تأخیر به امروز افتاد. برنامه‌ام این است که علیرغم وجود موانع بسیاری که از درون زندگی و بیرون برایم محدودیت ایجاد می‌کند، اما در فوائد بنویسم و همچون گذشته از افکار و دغدغه‌هایم بگویم.

مسأله‌ دوران چهارمین امام

زمانه و جامعه‌ای که امام سجاد(ع) با آن روبرو بود، بدون شک وضعیت بحرانی و بغرنجی محسوب می‌شد. بیشتر شیعیان در عراق تحت فشار شدید حکومت قرار داشتند. مردم مکه و مدینه هم که اهل حرم امن الهی محسوب می‌شدند، و همیشه در امان بودند با هتک حرمتی که در دوره یزید شاهدش بودند، تمام باورهای‌شان شکسته شده بود. سپاهیان یزید اجازه یافته بودند برای مدّت سه روز هر چه می‌خواستند با اهل مدینه انجام دهند. و در مکه نیز خانه خدا را با منجنیق تخریب کرده و به آتش کشیدند. گزارش‌های تاریخی به خوبی وضعیت بحرانی مردم پس از این دو واقعه را تأیید می‌کند.

امام سجاد در چنین شرایطی بود که با ابزار دعا به دنبال اصلاح جامعه زمان خویش برآمد.

مرحوم مهندس بازرگان در مقدمه‌ای که بر صحیفه سجادیه آورده است ادعیه زبور آل محمد(ص) را به سه دسته تقسیم کرده است:

  1. نیایش‌های عبادی و عرفانی           جمعا ۲۹ فقره
  2. دعاهای تظلّم و تقاضا                جمعا ۱۲ فقره
  3. نیایش‌های تعلیم و تعهّد              جمعا ۱۴ فقره

در کنار تقسیم بندی که بازرگان انجام داده‌، به لحاظ محتوا ادعیه صحیفه سجادیه بر دو محور اساسی استوار است:

  1. توجه به خدا (به هر دلیل)
  2. توجه به پیامبر و اهل بیت ایشان به عنوان طریق صحیح به سوی خدا

می‌توان گفت مسأله اساسی در زمان امام چهارم که به نوعی از دوره پس از پیامبر اسلام تکرار می‌شد، نیز در همین دو امر خلاصه می‌شود.

از یک سو انسان باید همیشه به یاد خدا باشد و همه چیز را از او بخواهد و نباید اجازه دهد پستی و بلندی روزگار وی را از یاد خدا غافل نماید. و از سوی دیگر نباید فراموش کند که شناخت خدا باید از راه صحیح صورت بگیرد. امام سجاد در بخشی از دعای سومین دعا از آل محمد چنین یاد می‌کنند:

«بارخدایا! ای که محمّد و خاندان او را به کرامت مخصوص گردانیدی و به رسالت بزرگ داشتی و به شفیع شدن ویژه ساختی و وارثان پیامبران قرار دادی و اوصیاء و پیشوایان را به آنان ختم کردی و علم گذشته و آینده را به آنان آموختی و دل‌ها را به سویشان گرایش دادی؛ پس بر محمد و خاندان پاک او درود فرست…»

این خطوط دقیقا همان مسائلی است که به عنوان خط قرمز حکومت بنی‌امیه مطرح بود و بر همان نکاتی تأکید می‌نمود که ائمه پیش از ایشان تأکید می‌کردند: تنها پیامبر و خاندان ایشان، پیشوایان واقعی مردم هستند. در بیشتر ادعیه صحیفه عبارت «اللهم صلّ علی محمد و آل محمد» ذکر شده است که به نوعی یادآور همین فلسفه فرهنگی-سیاسی است.

اما این رویکرد فرهنگی-سیاسی با تساهلی عارفانه نیز همراه است. دعای ۲۷ صحیفه سجادیه دعایی است برای «اهل ثغور» یا مرزداران. نباید فراموش کرد که علی القاعده امام(ع) لااقل با حکومتی که تمام بیشتر مردان خانواده‌اش را در یک روز به قتل رسانیده است، نباید سر سازگاری داشته باشد اما آنان نیز شامل دعاهای امام(ع) هستند. البته این دعا با عبارت «اللهم صلّ علی محمد و آل محمّد» آغاز می‌شود و درود بر پیامبر و آلش پنج مرتبه در آن تکرار می‌شود و دعاهای مختلفی برای مرزدارن مطرح می‌گردد. امام(ع) تنها به دعا برای مرزداران اکتفا نمی‌کند و بر دشمنان آنها نفرین‌های سخت می‌فرستد. به علاوه برای مسلمانانی که به فکر مرزداران هستند، از خداوند رحمت می‌خواهد.

در همین باره:

پیشوای دورانِ گذار

مکتب شام

و خدایی که در این نزدیکی‌ است…

 

به جای تأکید بر مسایل تشنج‌آفرین، باید از زیبایی‌های اهل بیت گفت

گفتگو با یک مبلّغ فاطمی درباره پیشینه و بایدها و نبایدهای تبلیغ دینی در ایام فاطمیه

سید مرتضی ابطحیدرباره عزاداری فاطمیه(س) با حجةالاسلام والمسلمین سید مهدی مکی از فضلا و روحانیون قم گفتگو کردیم. وی پس از اتمام دروس مقدمات و سطح بیش از دودهه در دروس خارج حضرات آیات فاضل لنکرانی، تبریزی، وحید خراسانی شرکت کرده است. حجةالاسلام مکی علاوه بر فعالیت‌های تبلیغی در ایران از روحانیان نمونه کاروان حج است و امامت جماعت مسجد حضرت ولی‌عصر در محله لب‌چال قم را نیز برعهده دارد. «ترجمه توضیحی خطبه فدک» و «سینای دانش» درباره زندگی مرحوم آخوند خراسانی از جمله کتبی است که توسط وی به چاپ رسیده است.

عزاداری فاطمیه چه پیشینه‌ای در بین ائمه (ع) و شیعیان داشته است؟

اولا عزاداری نسبت به شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به صدر اسلام و به دوران امامت امام امیرالمؤمنین علی علیه الصلوة و السلام برمی‌گردد. اگرچه ممکن است شکل عزاداری‌ها متفاوت باشد ولی اینکه ما در تاریخ می‌خوانیم که حضرت علی(ع) می‌فرماید من هر وقت چشمم به قاتل زهرا می‌افتد اشک می‌ریزم، خودش نوعی عزاداری بوده است. به مرور زمان شکل آن عوض شد و جامعه شیعه شکل گرفت و مجالس به گونه دیگری برگزار شد. در طول قرون متمادی ما در احوالات علمای‌ شیعه می‌بینیم که در این ایام مجالس روضه و عزا برگزار می‌کردند. و این سنت، خصوصا در شهرهای مذهبی شیعه در ایران و عراق از قدیم بوده است و به دوره ما هم رسیده است. من از استادم آقای شریعتی سبزواری شنیدم که یک وقتی مجلس روضه‌ای در تهران در خدمت آیت‌الله‌العظمی خوانساری و آیت‌الله علامه امینی در ایام شهادت حضرت زهرا(س) برگزار شده بود. البته ایشان این مسأله را به این مناسبت نقل کردند که می‌خواستند بگویند بعضی چیزها به صورت سینه به سینه منتقل شده است.

حجة الاسلام و المسلمین سید مهدی مکی

– ما در روایات‌مان سفارشات ویژه‌ای نسبت به عزاداری بر مصائب حضرت اباعبدالله الحسین(ع) داریم. آیا چنین مضامینی نسبت به عزاداری بر حضرت صدیقه(س) هم داریم؟

بعضی توصیه‌ها، توصیه‌های عمومی است. مثلا امام صادق(ع) می‌فرماید خدا رحمت کند هر کسی که امر ما را احیا کند. بیان اتفاقات تاریخی که بر معصومین افتاده است، نوعی عمل به همین روایت محسوب می‌شود. ولی به شکل خاص هم باید توجه داشته باشیم که گاهی ائمه در دوران تقیه مسأله‌ای را صراحتا نفرموده‌اند. در مورد حضرت سیدالشهدا(ع) صراحت دارند ولی شاید در مورد حضرت زهرا(س) صراحت نداشته باشند و آن هم به خاطر شرایط زمانه ائمه علیهم السلام بوده است.

–  در دوره فعلی کدام‌یک از علما در زنده شدن عزاداری فاطمیه تأثیر بیشتری داشتند؟

مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی پیشنهاد تعطیلی روز شهادت حضرت زهرا(س) را داده بودند ولی به مصالحی این کار در آن زمان انجام نشد. مرحوم‌آیت‌الله العظمی تبریزی پیاده روی روز شهادت حضرت زهرا(س) در قم را بنیان نهادند. همچنین مرحوم آیت‌الله‌العظمی فاضل لنکرانی هم در این داستان تأثیر به‌سزایی داشتند و بیانیه‌هایی هم در این زمینه صادر کردند. حضرت آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی هم اهتمام جدی به این مسأله داشتند و خودشان به این مسأله ورود پیدا کردند. پس از مرحوم آیت‌الله‌العظمی تبریزی ایشان هم در دسته عزاداری شرکت کردند و با پای پیاده تا حرم حضرت فاطمه معصومه(س) می‌آمدند. حضرت آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی هم به این مسأله وارد شدند. علمای دیگر نیز هر کدام به شکلی که احساس می‌کردند لازم است وارد شدند و الحمدلله این داستان جا افتاد و دسته‌های عزاداری در روز شهادت و قبل و بعد از آن بیرون می‌آید. بعد از آن این روز تعطیل اعلام شد و مجالس بیشتر و بیشتر شد. البته من عمده تأثیر گذاری در فراگیرشدن عزاداری این ایام در بین مردم را در تبلیغات صدا و سیما می‌دانم. پیشتر صدا و سیما توجه زیادی به این روز نشان نمی‌داد ولی بحمدالله هر روز این عزاداری پررنگ‌تر می‌شود.

– مسأله تبلیغ ایام فاطمیه در بین روحانیون چقدر جدی گرفته شده است؟

از قدیم الایام حوزه برای تبلیغ ایام فاطمیه برنامه داشته است. من خودم یادم می‌آید که مرحوم والد ما مقید به منبرهای ایام فاطمیه بودند. البته این مسأله در طول تاریخ افت و خیز داشته است. شاید یکی از دلایلش این بوده است که روز شهادت ایشان یک روز مشخصی نیست. به‌علاوه اینکه در مقاطع گذشته شیعه در قدرت نبوده است ولی به مرور زمان و با قدرت گرفتن بیشتر شیعه، توجه بیشتری به این مجالس شده است.

–  خود شما از چه زمانی تبلیغ ایام فاطمیه را جدی گرفتید؟

من از سال ۶۸ که تبلیغ را آغاز کردم، به همراه آقای سید جابر موسوی دو سال متمادی از فاطمیه اول تا فاطمیه دوم به آبادان می‌رفتیم و برنامه تبلیغی داشتیم. البته آن زمان وضعیت آبادان به گونه‌ای بود که به خاطر وضعیت پس از جنگ هنوز شهروندان زیادی به شهر باز نگشته بودند. پس از آن نیز من تا بحال هیچ سالی تبلیغ فاطمیه‌ام ترک نشد و علاوه بر آبادان در چهارمحال و بختیاری، کرمانشاه، کرمان، اطراف اصفهان و خود قم سخنرانی داشته‌ام. الحمدلله هر سال احساس می‌شود که این عزاداری‌ها پرشورتر برگزار می‌گردد. در بهارستان اصفهان که حدود ده سال پیش رفته بودیم، نقل کردند که در فاطمیه اول حدود ۲۰ نفر در مراسم عزاداری شرکت کردند ولی درفاطمیه دوم بالغ بر ۲۰۰ نفر شرکت داشتند و دسته عزاداری برپا شد. و الان اگر در ایام فاطمیه به آنجا بروید بیش از ده دسته عزاداری بیرون می‌آید.

–  در حال حاضر برای تبلیغ فاطمیه چه ارگان‌هایی فعالیت می‌کنند؟

دفاتر بعضی مراجع مانند دفتر حضرت آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی به صورت مستقیم برنامه اعزام مبلّغ دارند. ولی پیش از آن خود اداره اوقاف اعزام مبلغ داشت و من خودم دو سال سرگروه مبلغانی بودم که دو سفرش در ایام شهادت حضرت زهرا(س) بود. در کنار اینها بعضی گروه‌های تخصصی و تحقیقاتی مبلغانی را اعزام می‌کنند. مثل مؤسسه امامت که زیر نظر حضرت آیت‌الله سید علی میلانی اداره می‌شود. البته اطلاعات من در حد قم است و ممکن است در تهران، مشهد، اصفهان و دیگر مراکز حوزوی قاعدتا باید چنین مراکزی وجود داشته باشد.

–  به نظر شما آیا تبلیغ در این ایام خللی به بحث وحدت وارد نمی‌کند؟

آنچه که از بزرگان‌مان آموخته‌ایم این است که باید معارف اهل بیت علیهم‌السلام تبیین شود و حتی الامکان سعی شود از مباحث حاشیه‌ای و اختلاف برانگیز اجتناب شود. مردم به حقیقت علاقمندند و علت گرایش روزافزون به مکتب تشیع هم همین است. اگر ما زیبایی‌ها و جلوه‌های اهل بیت برای مردم بگوییم و حتی سعی کنیم با مطالعات قبلی که داریم از خود کتب خود اهل سنت از فضائل اهل بیت بگوییم و وقایع تاریخی را از کتب خودشان برای مردم بگوییم، مردم به مذهب تشیع گرایش پیدا می‌کنند. با توجه به اینکه محبت اهل بیت ریشه در قرآن دارد و خداوند می‌فرماید «قل لاأسألکم علیه أجرا الا المودّة فی القربی» و ما وظیفه داریم اهل بیت را دوست داشته باشیم. لازم نیست ابتدا به ساکن در بعضی مسائلی وارد بشویم که دیگران جبهه بگیرند و تبلیغ ما بی‌اثر شود. بلکه باید به مسائلی مورد قبول فریقین با محوریت قرآن کریم بپردازیم. زیرا هیچ مسلمانی نمی‌گوید من قرآن را قبول ندارم. خود امام صادق(ع) فرمودند آنچه از ما نقل شده است ولی موافق با قرآن نیست را نپذیرید. حتی در بیان مصائب حضرت صدیقه(س) نیز گاهی مصائب می‌خوانیم و اصرار داریم اسمی بیاوریم و حاشیه‌ای هم بزنیم ولی گاهی بدون حاشیه و بدون آوردن اسم و ایجاد تشنج مصائب را می‌خوانیم. واقعیت در اصل مصائب این است که شما وقتی از فضائل حضرت زهرا(س) بگویید یا خطبه ایشان را بخوانید و علمیت ایشان را بیان کنید و جایگاه ایشان را در پیشگاه رسول خدا(ص) بیان کنید و بعد بگویید که جامعه از این بزرگواری‌ها محروم شده است این اصل مصیبت است. حضرت زهرا(س) برای این گریه می‌کنند که جامعه به سمت جاهلیتی می‌رود که خدای ناکرده دستش از همه جا قطع بشود. اگر ما به سمتی برویم که حقایق این اشک‌ ریختن‌ها را بیان کنیم بعد رفته رفته انسانی که اینها را گوش می‌دهد به این نتیجه می‌رسد که باید برای خودش گریه کند.

–  به عنوان نمونه تجربه‌ای از این نحوه بیان را دارید؟

من خودم دو محرم در زابل در مسجد امام صادق(ع) زابل منبر رفتم. غیر از آن هم البته جاهای دیگری هم بوده است که گفته‌اند اهل سنت هم هستند. ما سعی کردیم در آنجا از فضائل اهل بیت و جایگاه‌شان در پیشگاه خداوند و پیشگاه حضرت رسول اکرم(ص) بگوییم. در همان سفر به زابل بعد از مسجد امام صادق(ع) شب‌ها در زندان زابل در بین زندانیان منبر می‌رفتم. در زندان اکثر زندانیان از اهل سنت بودند و بخشی از آنان مولوی‌های اهل سنت بودند که به جرم قاچاق دستگیر شده بودند. در عین حال موقع روضه خواندن هم پای منبر می‌نشستند و اشک می‌ریختند و بعد هم برنامه سینه‌زنی داشتیم بدون آنکه حرف تشنج‌آمیزی بزنیم. و جالب این بود که بعد از این مراسم، بعضی خیلی اظهار می‌کردند که این شیوه گفتار شما را می‌پسندیم. غیر از این هم تأثیر این نحوه تبلیغ را از دوستان شنیده‌ایم.

—-

این مصاحبه در شماره ۵ فصل‌نامه شهر قانون (بهار ۹۲) منتشر شده است.

نسبت فاطمیه و «وحدت اسلامی»

سید مرتضی ابطحی: با گسترش تکنولوژی ارتباط، مباحث اعتقادی اعم از القای شبهات، پاسخ به سؤالات و بحث‌های چند نفره در قالب چت، وبلاگ و انجمن‌های اینترنتی گرم‌تر و گرم‌تر شده است. شبکه‌های ماهواره‌ای نیز ابزار دیگری هستند که در این راه استفاده می‌شوند. اگر چه ابزار کار مبلغان دینی و دین‌پژوهان تفاوت کرده است ولی اصول مباحث همان‌هایی است که سال‌ها است تکرار می‌شود و هر طرف به دنبال تفهیم باورهای خود به دیگری یا به چالش کشیدن باور‌های طرف دیگر است. در بین مباحث اعتقادی شیعه و اهل سنت، مسأله شهادت حضرت زهرا(س) که از قدیم محل بحث و جدل میان شیعه و سنی بوده است، هنوز هم یک مسأله داغ به شمار می‌رود. اهل سنت معتقدند حضرت زهرا(س) به واسطه مریضی از دنیا رفته است ولی شیعیان این مسأله را به واسطه جسارت خلفا به ایشان می‌دانند و معتقدند ایشان ۷۵ روز یا ۹۵ روز پس از ارتحال نبی اکرم(ص) به شهادت رسیده‌اند. با گشتی در سایت‌های اینترنتی می‌توان به سادگی باورهای اهل سنت‌ درباره این موضوع و خصوصا عزاداری فاطمیه را مشاهده کرد. آنچه در ادامه می‌آید مختصری است از این آراء اهل سنت در شبکه اینترنت که به صورت خلاصه و در حدّ امکان انتشار تنظیم شده است. البته با توجه به اینکه محور این مقال بررسی آراء اهل سنت است، به اختصار پاسخی اجمالی به هر کدام از شبهات داده شده است.  

وفات آری؛ شهادت نه!

بعضی از اهل سنت در فضای مجازی، ضمن آنکه بر جایگاه معنوی حضرت زهرا(س) تأکید می‌کنند، اما مسأله شهادت ایشان را قبول ندارند. از نظر تاریخی اهل سنت معتقدند «در سوم رمضان برابر با ۲۱ نوامبر ۶۳۲ میلادی حضرت فاطمه زهرا دختر رسول (ص)و همسر علی بن ابیطالب و مادر اسباط حسن وحسین (رض) دار فانی را وداع گفت» و ایشان به شهادت نرسید. مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان که در فضای مجازی نیز سخنان وی منتشر می‌شود، در این باره به روزنامه زاهدان می‌گوید:«در مورد درگذشت حضرت زهرا اعتقاد ما این است که فوت طبیعی بوده و اهل سنت اعتقاد به شهادت ایشان ندارد. معتقدیم که خلفای راشدین (ابوبکر و عمر) نسبت به ایشان احترام قایل بودند چنانکه حضرت ابوبکر می گفتند: ما خویشان پیامبر را بر خویشان خود ترجیح می دهیم. و همه برای آنها حرمت خاص قایل بودند. عقیده ما این است که حضرت زهرا چنان مقام و جایگاه و قرب نزد الله تعالی دارد که اگر بسیاری از شهدای عالم را جمع کنیم مقامشان به حضرت زهرا نمی رسد، چرا که مقام ایشان مقام “صدیقین” است و این برتر از مقام شهدا است.» این در حالی است که شیعیان می‌گویند که روایات مختلفی از امامان شیعه در این باب به دست ما رسیده است. ضمن آنکه اشاراتی به این مسأله در منابع اهل سنت، هم قابل پیگیری است.

او همچون بیشتر اهل سنت بر جایگاه معنوی حضرت صدیقه(س) تأکید می‌کند و می‌گوید: «شخصیت حضرت زهرا، یک شخصیتی است که هم حرمت ایشان و هم محبت ایشان در رگ و ریشه و دلهای همۀ ما وجود دارد. شکی نیست که او برجسته ترین فرزند حضرت رسول صلی الله علیه وسلم است، او کسی است که خَلقا و خُلُقا مشابهت زیادی به پیامبر داشته است، پیامبر به حضرت زهرا محبت بسیار داشت، ایشان همسر حضرت علی رضی الله عنه و مادر حسن و حسین است لذا جایگاه ایشان در میان فرزندان و اصحاب پیامبر ویژه است، پیامبر ایشان را سیدۀ زنان بهشت نامیده‏اند.» نباید فراموش کرد که اهل سنت بر مقام معنوی تمام همسران پیامبر(ص) نیز تأکید می‌ورزند که این مسأله از نظر شیعه، در مورد تمام همسران نبی اکرم(ص) صدق نمی‌کند.

مقصر خاتمی است

مولوی عبدالحمید امام جمعه زاهدان در مصاحبه با نشریه دانشجویی بامداد (وابسته به دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان)می‌گوید: «ما اعتقاد به رحلت حضرت زهرا داریم نه شهادت؛ و این از اشتباهات اصلاح‏طلبان بود که به پیشنهاد برخی از مراجع آن را به مجلس بردند وشهادت را تصویب کردند.» منظور وی از اصلاح طلبان، همانطور که خود مولوی صریحا در جای دیگری اشاره کرده است، سید محمد خاتمی رییس جمهور پیشین جمهوری اسلامی است. آنطور که سید محمد علی ابطحی رییس دفتر خاتمی درباره تعطیلی روز شهادت حضرت زهرا(س) نقل کرده است: «وقتی آقای خاتمی به سفر قم رفته بود، آیه الله وحید خراسانی که از مراجع بزرگ فعلی است آقای خاتمی را گرفت و به اندرون برد. بعد از مدتی با چشم های پر اشک هر دو بیرون آمدند. آیه الله وحید خراسانی از آقای خاتمی خواسته بود که روز شهادت آن حضرت را تعطیل اعلام کنند و این کار از طریق قانونی صورت گرفت. آیه الله وحید که اگر نه بزرگترین مرجع، حتما از بزرگترین مراجع فعلی شیعه است علاقه خاصی به آقای خاتمی داشت و دارد. معتقد است این کار را از ابتدای انقلاب از همه درخواست کرده و تنها آقای خاتمی به این خواسته پاسخ داده است. واقعاً هم این از افتخارات دولت آقای خاتمی است که هم به وحدت جهان اسلام بسیار اهمیت می داد و هم توفیق داشت به محضر حضرت صدیقه کبری چنین عرض ادبی نماید.»

از آنجا که اساسا اهل سنت قائل به شهادت حضرت زهرا(س) نمی‌باشند عزاداری برای شهادت ایشان را یک بدعت می‌شمارند. این مسأله به صورت ضمنی در کلام میانه‌رو هایی چون عبدالحمید نیز دیده می‌شود. وی در سال ۱۳۸۷ در خطبه‌های نماز جمعه‌اش بدون آنکه از کلمه «بدعت» استفاده کند گفته بود که مراسم عزاداری فاطمیه از سال ۱۳۷۸ توسط دولت آقای خاتمی در مجلس پنجم مطرح و به تصویب رسید و پیش از آن به هیچ وجه اسمی از فاطمیه و عزاداری  این ایام مطرح نبود. این در حالی است که عزاداری فاطمیه و گریه بر مصیبت وارده بر ایشان در روایات ائمه ما مورد تأکید قرار گرفته است و در شهرهای مذهبی نیز پیش از زمان یاد شده، اینگونه مراسمات برگزار می‌شد.

او البته این طرح را خلاف اصل وحدت که جمهوری اسلامی منادی آن است می‌داند. امری که در سایت‌های تندرویی چون سنی نیوز نیز تبلیغ می‌شود. البته در این سایت صراحتا مراسم عزاداری فاطمیه یک «بدعت» خوانده شده و روزهای این دهه با عبارات موهنی ذکر شده است.  همانطور که اصل شهادت را نیز یک «افسانه» دانسته‌اند. بخشی از این عبارات موهن درباره این ایام به واسطه تبعاتی است که اقامه عزای فاطمه زهرا(س) به لحاظ تاریخی دارد و گرنه نفس عزاداری مذهبی نمی‌تواند تا این اندازه «وحدت شکن» تلقی گردد. در حقیقت بخش اصلی این انکارها به این عقیده شیعیان باز می‌گردد که خلیفه اول و دوم نقش اساسی در شهادت دخت نبی(ص) داشته‌اند. افرادی که جزء «مقدسات» اهل سنت به شمار می‌روند. از همین رو است که لعنت فرستادن بر «قاتلین حضرت زهرا(س)»  موجب ناراحتی و خشم اهل سنت می‌شود. در بیشتر سایت‌های اینترنتی اهل سنت این مسأله به عنوان یک نقطه ضعف «وحدت شکن» از طرف شیعیان دانسته شده است.

نذری نخورید

اما این مسأله به اینجا ختم نمی‌شود. سایت سنی آنلاین در پاسخ به استفتائی درباره حکم استفاده از نذری مراسمات فاطمیه(س)، خوردن این غذا را در صورت عادی مکروه و در بعضی صورت‌ها حرام اعلام نموده است! پاسخ به این استفتاء اینگونه  آمده است: «نزد اهل سنت و الجماعة این قاعده وجود دارد که برای ایصال ثواب چون تعیین زمان و مکان در نصوص شرعیه وارد نشده است، از این رو تعیین یک زمان و مکان برای ایصال ثواب به التزام بدعت است و طعام بدعت و لو اینکه به ذات خود حلال است اما خوردن آن مکروه است. این حکم در خوشبینانه‌ترین حال این خواهد بود که نذرکننده فقط قصد ایصال ثواب به این بزرگان را داشته باشد، اما اگر به تصور رفع حاجت و یا برآورده شدن آرزوی خود از سوی یک بزرگ به نام او نذر صورت گیرد، مصداق «ما أهل به لغیرالله» بوده و حرام است.»  به نظر نگارنده، این مسأله نوعی کج فهمی احکام فقهی است. زیرا هدف اصلی شیعیان از اقامه عزای ایام شهادت حضرت فاطمه(س) تقرّب به خدا و شناخت خدا از طریق محبت فاطمه زهرا(س) است. طبعا طعامی که در این مجالس نیز داده می‌شود نیز به قصد جلب رضایت الهی است که در تمام مذاهب امری مستحب و محبوب درگاه الهی شمارده می‌شود. اما غذا دادن به نیت برآورده شدن حاجت نیز مسأله‌ای است که از مصادیق «شرک» نیست. زیرا طبق نص صریح بعضی آیات قرآن واسطه قرار دادن پیامبر برای درخواست از خداوند نه تنها اشکالی ندارد بلکه امری لازم است. در آیه ۶۴ سوره نساء درباره واسطه قرار دادن پیامبر(ص) برای دعا آمده است: « اگر آنها هنگامی که به خویشتن ستم کردند (و مرتکب گناهی شدند) به سراغ تو می‏آمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش می‏کردند و تو نیز برای آنها طلب عفو می‏کردی، خدا را توبه‏پذیر و رحیم می‏یافتند.»

—-

این نوشته  در شماره ۵ فصل‌نامه شهر قانون (بهار ۹۲) منتشر شده است.

زمینه‌ها و ماهیت یک کتاب جنجالی

سید مرتضی ابطحی: حدود نیم قرن پیش در حوزه علمیه قم، بحث‌ برانگیزترین کتاب‌ اعتقادی-تاریخی منتشر شد؛ کتابی که هنوز هم محل بحث و بررسی صاحب نظران است: «شهید جاوید». این کتاب که با ضمائم آن در حدود ۵۳۰ صفحه منتشر شده است، قرائت رایج از بخشی از تاریخ تشیع یعنی قیام امام حسین(ع) را به چالش می‌کشاند. روایتی معروف از حادثه کربلا آن است که امام حسین(ع) برای شهادت به سمت کربلا رفت اما روایت شهید جاوید هدف اصلی امام(ع) را تشکیل حکومت اسلامی می‌داند و معتقد است شهادت اگر چه برای امام(ع) مطلوب بود اما امام حسین(ع) «برای کشته شدن هیچ‌گونه فعالیتی نکرد، بلکه این عمال حکومت ضدّ اسلام بودند که فرزند پیغمبر را کشتند و چنین خسارت بزرگی را بر جهان اسلام وارد ساختند.»

 روایت این کتاب از جهت ساختار روایت شهید جاوید با ساختار رایج روایت حادثه کربلا دارد. محور اصلی در نوع روایت‌ها، روایت احساسی و عاطفی از واقعه عاشور است در حالی که شهید جاوید بحثی کاملا علمی را مطرح می‌کند. نویسنده شهید جاوید روایات چالش برانگیز بحث را بر اساس متدهای پذیرفته شده اجتهادی به بوته نقد می‌کشاند. این کتاب شامل پنج بخش اصلی می‌باشد: علل قیام؛ ماهیّت قیام؛ مراحل قیام؛ هدف قیام و نتایج و آثار قیام.

صالحی در اثر خویش بر متون تاریخی تکیه دارد. وی البته روایت‌های محوری بحث را از لحاظ رجال حدیث بررسی می‌کند. وی تأکید می‌کند «طبق روایات قطعی رسول خدا(ص) قبلا شهادت حضرت سیدالشهدا(ع) را پیشگویی فرموده بود و خود امام حسین(ع) از همان زمان کودکی می‌دانست سرانجام شهید خواهد شد. این مطلب از مسلمات است. ولی آیا زمان شهادت آن حضرت هم به طور دقیق معلوم بود یا نه؟»(شهید جاوید/ مقدمه/ ص ۹) او در مقدمه ضمن برشمردن ۵ نظریه رایج درباره ماهیت قیام امام حسین(ع)، نظریه‌ای از شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی را متذکر می‌شود که طبق آن امام(ع) علم به جزییات محل و زمان شهادت نداشتند. صالحی نتیجه بررسی‌های تاریخی خود را به طور خلاصه بدین شرح می‌گوید: «از مجموع بررسی‌هایی که در این کتاب شده این نتیجه به دست می‌آید که حرکت سید الشهدا سلام الله علیه علاوه بر جنبه الهی و آسمانی که دارد از نظر سنت‌های عقل و قوانین اجتماعی نیز حرکتی عاقلانه و ضروری و غیر قابل اجتناب بوده و اگر از جنبه امامت آن حضرت هم صرف نظر شود، نهضت وی از دیدگاه یک سیاست‌مدار ورزیده و بافراست نیز خردمندانه ترین و واقع‌بینانه‌ترین نهضت به شمار می‌رود. و نیز اصول کلی این جنبش مثل قواعد ریاضی برای همیشه تازه و زنده و قابل پیروی است.»(شهید جاوید/ مقدمه/ ص ۱۴)

صالحی ۴ مرحله برای قیام امام(ع) قائل می‌شود: ۱٫ از وقتی که آن حضرت از مدینه به مکه هجرت فرمود تا وقتی به تصمیم ماندن در مکه باقی بود. ۲٫ از وقتی که تصمیم گرفت به کوفه برود تا وقتی با حر بن یزید ریاحی برخورد کرد.  ۳٫ از برخورد با حرّ تا شروع جنگ ۴٫ مرحله جنگ.» و معتقد است که امام(ع) در تمام این مراحل بر اساس اطلاعات ظاهری تصمیم گرفت. صالحی برای پر کردن پازل حرکت امام(ع) هدف ایشان از حرکتشان را ایجاد حکومت اسلامی می‌داند. همین نکته در فضای اختناق شاهنشاهی آن زمان موجب شد تا انقلابیون توجه بیشتری به این کتاب نشان دهند.

می‌توان گفت «شهید جاوید از نخستین و گسترده‌ترین و اثرگذارترین تلاش‌های تحلیلی در این باب بوده که به اوضاع و احوال اجتماعی مقارن قیام و به ویژه تحولات کوفه و نقش آن، در پیروزی یا شکست قیام توجه ویژه‌ای مبتنی بر منابع اصیل تاریخی نشان داده است.» (روی‌کرد جامعه‌شناسانه، نگاهی نوپدید در عاشورا پژوهی/ حسین علیزاده/ اندیشه حوزه/ شماره ۳۹/ سال۱۳۸۲)

مکتب بروجردی و شهید جاوید

آیت الله صالحی خود را در شکل گیری ایده اولیه این کتاب مدیون استادش مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی می‌داند و می‌گوید: «مرحوم آيت الله بروجردي در حوزه قم يك روح تحقيق دميد و چون من مجذوب ايشان بودم اين مطلب در روح من اثر زياد گذاشت كه در هر مسئله اي تحقيق جديدي بكنم. استاد هرچه گفت، گفت. براي خودش گفت، نظر خودش بود، اين را آقاي بروجردي براي ما كاملاً جا انداخت لذا اين روحيه در من كاملاً جا گرفت كه هر مسئله اي را بايد از نو فكر كرده و بعد از فكر فهميد كه فلان آقا اين مسئله را كه گفته، آيا درست گفته يا درست نگفته؟ بالاخره، در هر مسئله جديدي ما بايد فكر جديد بكنيم و خودمان فكر كنيم. من درباره همه مسائل، نه منحصراً در قضيه امام حسين(ع) در هر بحثي، فقهي، اصولي، تفسيري، رجالي، تاريخي، فرق نمي كند من اين روحيه را اعمال مي كردم.  يك روز دعوت شدم براي سخنراني در انجمن مهندسين تهران. قرار بود در جلسه انجمن مهندسين تهران در ايام عاشورا پيرامون نهضت امام حسين صحبت كنم. طبيعي است در يك چنين جلسه اي تحصيلكرده هاي دانشگاه، روشنفكرها و اساتيد حضور دارند. بايد مطالبي ارائه شود كه مورد قبول واقع شود و تكرار مكررات نباشد.  براي اين جلسه، خودم تحقيق جديدي كردم. تمام منابع را بايد زيرورو كنم، از قديم وجديد و مقايسه كنم و ببينم علماي ما از قديم چه گفته اند و علماي جديد ما چه گفته اند و روايات در اين باب چيست و حق در مسئله كدام است. بناي شهيد جاويد شد.»

ناقدان شهید جاوید

اما به هر حال بخش مهمی از شهرت این اثر مدیون استقامتی است که نویسنده‌ آن در دفاع از نظریات خود نشان داد. شیخ نعمت الله صالحی نجف‌آبادی در بخشی از خاطرات خود می‌گوید: «یک روز آقای عبایی خراسانی و آقای غروی که مدتی با آقای مهدوی کنی در کمیته انقلاب اسلمی همکاری می‌کرد در قم به منزل ما آمدند.

آقای غروی نوشته‌ای را به اینجانب داد و گفت ما از طرف فلان بیت آمده‌ایم و آقا فرموده‌اند نویسنده شهید جاوید این نوشته را امضا کند تا منتشر کنیم و کتاب نامبرده مردود اعلام ‌شود و دیگر چاپ نشود و غائله خاتمه یابد و نیز فرمودند: من همه خسارت‌هایی را که از این راه به ایشان وارد می‌شود جبران می‌کنم. من آن نوشته را که از زبان اینجانب نوشته بودند تا آن را امضا کنم خواندم. خلاصه آن چنین بود: من اقرار می‌کنم که آنچه در کتاب شهید جاوید نوشته‌ام باطل است و بدین وسیله اعلام می‌نمایم نظری که درباره قیام امام حسین(ع) در کتاب نامبرده داده‌ام اشتباه بوده است. همین که این نوشته را خواندم گویی آتش گرفتم و بی‌اختیار به یاد گالیله افتادم که ارباب کلیسا زیر برق سرنیزه او را از تحقیقی که درباره حرکت زمین کرده بود توبه دادم. با خود فکر کردم خدایا مگر ما در قرون وسطی زندگی می‌کنیم که می‌خواهند یک نویسنده را از تحقیقی که کرده است توبه دهند؟!» صالحی نجف‌آبادی نظیر همین داستان را از سوی دوست نزدیکش آیت الله ابراهیم امینی نقل می‌کند که وی از طرف خودش از صالحی خواسته است نظریه‌اش را پس بگیرد.

اما ورای این روحیه صالحی، مشی تحقیقی این اثر نیز نقش مهمی در بقای آن داشته است. در ابتدای این کتاب بعضی از نامه‌هایی که برای تشکر به مؤلف ارسال شده است. بزرگانی همچون آیت الله حاج سید ابوالفضل زنجانی آیت‌الله حاج شیخ محمد شریعت اصفهانی، علامه جعفری و مرحوم آیت‌الله العظمی منتظری. همین مشی بود که باعث شد نقدها متعددی بر این نظریه به صورت کتاب منتشر شود. مجموعه‌ای از این نقدها آنگونه که حجةالاسلام رسول جعفریان در کتاب «جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران در فاصله سال‌های ۱۳۲۰ – ۱۳۵۷» را گردآوری کرده است به شرح زیر می‌باشد:

  1. آیة‌ الله رفیعی قزوینی در یک متن دو صفحه‌ای‌
  2. علامه طباطبائی در رساله بحثی کوتاه در باره علم امام‌
  3. آیت‌الله فاضل و مرحوم اشراقی در کتاب‌ پاسداران وحی‌
  4. سید احمد فهری زنجانی در کتاب سالار شهیدان‌
  5. آقای سید محمد مهدی ‌مرتضوی در کتاب یک تحقیق عمیق‌تر در موضوع قیام امام حسین (ع‌)
  6. رضا استادی در کتاب بررسی‌ قسمتی از کتاب شهید جاوید (و شرح مفصّل دیدگاه‌های ایشان و دیگران را در کتابی که اخیرا با نام ‌سرگذشت کتاب شهید جاوید نوشته‌اند، ملاحظه فرمایید).
  7. آیت‌الله صافی گلپایگانی درکتاب شهید آگاه‌. (کتاب اخیر مفصّل‌ترین و عالمانه‌ترین نقدی است که بر شهید جاوید نوشته شده وبه همین دلیل مؤلف شهید جاوید پاسخ نقد وی را در این اواخر، ضمیمه چاپ‌های بعدی شهیدجاوید کرد.)

وی همچنین بعضی دیگر از ردیه‌ها را به نقل از آیت الله رضا استادی به شرح زیر نقل می‌کند:

  1. پرتوحقیقت‌، سید محمد نوری موسوی‌ (اصفهان ـ حسینیه عماد زاده ـ در ۴۸ صفحه‌)
  2. جزوه آیت‌الله‌حاج شیخ محمد کرمی (ضمیمه جزء دوم شرح نهج البلاغه وی‌)
  3. حسین و پذیرش دعوت‌، محمدتقی صدیقین اصفهانی (انتشار در سال ۱۳۵۱)
  4. یک بررسی مختصر پیرامون قیام مقدس شهید جاویدحسین بن علی (ع‌) (از سه نفر از فضلای حوزه قم‌: محمد حسین اشعری‌، حسین کریمی‌، سیدحسن آل طه‌)
  5. راه سوم‌، شیخ علی کاظمی‌ (قم‌، ۱۳۹۱، در ۱۲۸ صفحه‌)
  6. مقصد الحسین‌، میرزاابوالفضل زاهدی قمی‌ (قم‌، ۱۳۵۰، ۵۶ ص‌)
  7. افسانه کتاب‌ (نقد شهید جاوید)، عطائی‌خراسانی‌ (بخشی از کتاب ۴۴۰ صفحه‌ای او)
  8. دفاع از حسین‌ ، محمدعلی انصاری (قم‌، ۶۳۰ ص‌.)
  9. جواب او از کتاب او! (عبدالصاحب محمد مهدی مرتضوی لنگرودی (۲۸۸ ص‌)
  10. کتاب هفت ساله‌چرا صدا درآورد (شیخ علی پناه اشتهاردی (۴۴۰ ص‌)
  11. سالار شهیدان حسین بن علی‌، سید احمدفهری‌، (۴۰۲ ص‌)
  12. پاسداران وحی‌، شهاب الدین اشراقی و محمد فاضل لنکرانی‌ (۴۵۶ ص‌)
  13. شهید آگاه‌، صافی گلپایگانی‌ (قم‌، ۱۳۹۳ ق‌(((()) ))(()((())(

 

——
در همین باره:

مسأله شهید جاوید